به نظر آنان عجيب مىآمد كه چگونه مردى مانند هانرى پوانكاره وشخصى همچون پىير دو هم متخصص در ترموديناميك اينطور با حرارت بر عليه سنن قرن نوزدهم سخن مىرانند . در همين اوقات فيلسوف آمريكايى ويليام جيمز ( 1910 - 1842 ) علم را چنين تعريف كرد : « مجموعهاى از قرار دادهاى ساده « وفيلسوف اطريشى ارنست ماخ اعلام داشت كه جسم حيوانى بعد از همهء احوال در واقع جز دستگاهى از احساسات وتاثرات نيست وبالاخره طبقاتى كه آنها را روشن فكر و صاحب فرهنگ مىناميدند ، عقايد خود را به كلى تغيير دادند . . . پس در صدد پيدا كردن بهانه بر آمدند وناگهان فرياد بر آوردند كه : علم نتوانست از عهدهء اجراى عهدى كه امثال اوگوست كنت وكلون وهلمهولتز وبرتلو به نام آن بسته بودند برآيد . . . در سال 1859 فردينان برونتىير در مجلهء دودينا ورشكستگى علم را اعلام كرد . . . » ( 1 ) متأسفانه به جاى اين كه پارسايان علم پرست وپيروانشان از اين وضع رقتبار كه براى علم پيش آمده بود ، بيدار شوند واصول معرفت انسانى ونسبى بودن آن را با بيان رابطهء منطقى ميان ثابتها ومتغيرها مورد تحقيق قرار بدهند ، طور ديگر عمل كردند ، آنان به قول پىيرروسو شروع به سرزنش علم نموده و خود را در اختيار لذات زندگى گذاشتند . ولى ما به جاى جمله « ورشكستگى علم اعلام شد » . اين جمله را مىگوييم :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 305
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٥
هامش
( 1 ) تاريخ علوم ، پىيرروسو ، ترجمهء حسن صفارى ، ص 693 تا 95 . .