من به پيشت حاضر و تو نامه خوان
نيست اين بارى نشان عاشقان ( 1 ) تو مبين اين پاىها را بر زمين
زان كه بر دل مىرود عاشق يقين ( 2 ) كورى عشق است اين كورى من
حب يعمى ويصم است اى حسن ( 3 ) اى بسا معشوق كايد ناشناخت
پيش بدبختى نداند عشق باخت ( 4 ) عشق نان بىنان غذاى عاشق است
بند هستى نيست هر كاو صادق است ( 5 ) نزد عاشق درد وغم حلوا بود
ليك حلوا بر خسان بلوا بود ( 6 ) غم چو بينى در كنارش كش به عشق
از سر ربوه نظر كن در دمشق
عاقل از انگور مىبيند همى
عاشق از معدوم شىء بيند همى ( 7 ) آن طرف كه عشق مىافزود درد
بو حنيفه شافعى درسى نكرد
عاشقان را هر زمانى مردنى است
مردن عاشق ز خود يك نوع نيست ( 8 ) پارسى گو گرچه تازى خوشتر است
عشق را خود صد زبان ديگر است ( 9 ) عشق چون دعوى جفا ديدن گواه
چون گواهت نيست شد دعوى تباه ( 10 ) منبلم بىزخم ناسايد تنم
عاشقم بر زخمها برمىتنم ( ) آن بخارى نيز خود بر عشق زد
گشته بود از عشقش آسان از كبد ( ) هيچ عاشق خود نباشد وصل جو
كه نه معشوقش بود جوياى او ( ) حكمت حق در قضا و در قدر
كرده ما را عاشقان يكدگر ( )
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 159 ب 19 ، 42 ، 43 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 168 ب 68 . .
( 3 ) دفتر سوم ، ص 174 ب 63 . .
( 4 ) دفتر سوم ، ص 181 ب 8 . .
( 5 ) دفتر سوم ، ص 185 ب 41 . .
( 6 ) دفتر سوم ، ص 186 ب 4 . .
( 7 ) دفتر سوم ، ص 197 ب 45 ، 46 . .
( 8 ) دفتر سوم ، ص 198 ب 58 و 60 . .
( 9 ) دفتر سوم ، ص 198 ب 3 . .
( 10 ) دفتر سوم ، ص 201 ب 66 . .
( 11 ) دفتر سوم ، ص 200 ب 49 . .
( 12 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 24 . .
( 13 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 17 . .
( 14 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 24 . .