بردن روباه خر را پيش شير و جستن خر از شير وعتاب كردن روباه با شير كه هنوز خر دور بود شتاب كردى و عذر گفتن ولابه كردن شير روبه را كه برو ودگر باره اش بفريب
( ( 2564 ) ) چون كه روباهش به سوى مرج برد
تا كند شيرش به حمله خرد و مرد
( ( 2565 ) ) دور بود از شير و آن شير از نبرد
تا به نزديك آمدن صبرى نكرد
( ( 2566 ) ) گنبدى كرد از بلندى شير هول
خود نبودش قوت وامكان حول
( ( 2567 ) ) خر ز دورش ديد برگشت وگريخت
تا به پاى كوه تازان نعل ريخت
( ( 2568 ) ) گفت روبه شير را كاى شاه ما
چون نكردى صبر در وقت وغا ؟
( ( 2569 ) ) تا به نزديك تو آيد آن غوى
پس به اندك حملهاى غالب شوى
( ( 2570 ) ) مكر شيطان است تعجيل وشتاب
لطف رحمان است صبر واحتساب
( ( 2571 ) ) دور بود وحملهاى ديد وگريخت
ضعف تو ظاهر شد و آب تو ريخت
( ( 2572 ) ) گفت من پنداشتم برجاست زور
خود بدم از ضعف خود نادان كور
ليك گفتم زور من برجا بود
نى كه در من ضعف دست و پا بود
( ( 2573 ) ) نيز جوع وحاجتم از حد گذشت
صبر وعقلم از تجوع ياوه گشت
( ( 2574 ) ) گر توانى بار ديگر از خرد
باز آوردن مر او را مسترد
( ( 2575 ) ) منت بسيار دارم از تو من
جهد كن باشد به يارىاش به فن
گر خدا روزى كند آن خر مرا
بعد از آن بس صيدها بخشم تو را
( ( 2576 ) ) گفت آرى گر خدا يارى دهد
بر دل او از عمى مهرى نهد
( ( 2577 ) ) پس فراموشش شود هولى كه ديد
از خرى او نباشد اين بعيد
( ( 2578 ) ) ليك چون آرم مر او را تو متاز
تا به بادش ندهى از تعجيل باز
( ( 2579 ) ) گفت آرى تجربه كردم كه من
سخت رنجورم مخلخل گشته تن
( ( 2580 ) ) تا به نزديكم نيايد خر تمام
من نجنبم خفته باشم بر قوام
( ( 2581 ) ) رفت روبه گفت اى شه همتى
تا بپوشد عقل او را غفلتى