مىكنى دل در پاسخش گفت :
آرى ، من عمدا اين كار را مىكنم ومىدانم خداى من روزى ده جان وبدنم مىباشد . آزمايش بيش از اين امكان ندارد و اين است قانون روزى كه با پاى خود سراغ برد باران را مىگيرد . تا ناموس الهى را بدانيم و از توكل بر پروردگار سرباز نزنيم .
طمع كارى وحرص وآز پرورى نشانى از خرى است كه از درك حقايق امور محروم است .
بعد از آن پارساى مسكين دهان بگشود و غذا را خورد و با خويشتن مىگفت :
روزى دادن الهى را آزمودم و هر چه كه پيامبر پاك دامن ما فرموده است حق است و جاى شك و شبهه نيست .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 135
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٥