آنها ديده مىشود .
2 - معناى رابطه كه از مشاهدهء روابط ميان اجسام وپديده هاى عالم هستى به دست آمده است ، پيوستگى جسمانى را با اشكال مختلفش مجسم مىكند .
3 - خداوند آن چنان كه هست ، با اين موجودات ارتباط دارد .
نتيجه تشكل اين واحدها ارتباط مفروض ميان خدا وموجودات را چنان به تصور در مىآورد كه هر دو طرف رابطه ( خدا وجهان هستى ) سنخيتى با يكديگر دارند و چون تا حدودى به نمود وخواص ذاتى جهان هستى آشنايى داريم به همان اندازه خدا را سنخ همان نمودها وخواص ذاتى تصور مىكنيم اگر اين مسئله به طور دقيق بررسى شود ، خواهيم ديد كه محروميت اكثر انسانها از خدا ومزاياى خدا شناسى مربوط به همين نوع دوم از بحث وانديشه وگفت گو در ذات خداوندى است .
بنا بر اين آيا راهى براى خدا يا بى وجود دارد ؟ بلى ، قطعا وجود دارد ، زيرا چنان كه با امكان ناپذير بودن شناسايى ماهيت من با اين كه نزديكترين اشياء به خود ما است ، راهى براى دريافتش داريم
تن ز جان وجان ز تن مستور نيست
ليك كس را ديد جان دستور نيست
براى به وجود آمدن وجود ما ميليونها علل وقضايا در گذرگاه قرون واعصار دست به كار بوده است ، و ما اين حقيقت را مىپذيريم در صورتى كه حتى به ذات يكى از آن علل وقضايا نمىتوانيم برسيم .
ما ذات انديشه را نمىدانيم و هر چه در اين باره مىگوييم بيش از تشبيهات وتمثيلات چيز ديگرى نيست ، با اين حال صدها قرن است كه فرمانده تمام فعاليتهاى بشرى بوده است .
ما ذات جاذبيت را نشناختهايم ، با اين حال همواره با ما سر و كار داشته است . . .