تصور مىكنيم .
مگر همين من حركات وسكنات شما را براى زندگى بهتر تنظيم نمىكند ، مگر درد وناراحتى را به عنوان اعلام خطر در وجود شما نمودار نمىسازد كه هشيار باشيد و اين موقعيت كه خطرى به كالبد مادى يا اجزا ونيروهاى درونى شما متوجه شده است ، با زندگى شما بازى مىكند ؟ اين من عالىترين نقش تنظيم وادامهء حيات ما را به عهده گرفته است ، به شرط اين كه هوى وهوس و خود پرستى ما بگذارد .
تفاوتى كه ميان نقش من ونقش خداوندى در زندگانى ما وجود دارد اين است كه نقش من محدود و به ماوراى زندگى مادى ومعنوى دنيوى انسان تجاوز نمىكند ، در صورتى كه نقش خداوندى در بارهء انسان نامحدود بوده وموضوعات بيرون از توانايى واختيارش را در هندسهء كلى الهى كه از آغاز هستى گرفته و به بىنهايت مىپيوندد ، در بر مىگيرد .
اگر يك توجه دقيقتر در كسانى داشته باشيم كه با تمسك بيك مكتب از خدا قهر كردهاند ، به اين حقيقت خواهيم رسيد كه آنان نيز نوعى از قهر كنندگان شخصى هستند كه به ديگران هم مىتوانند قهر از خدا را تلقين كنند ، ولى اين تلقين اثر جاويدانى ندارد ، زيرا انسان انسان است وخواهد انديشيد و اگر امروز چون وچراهايش در زير خاك دفن شود ، نه تنها نخواهد پوسيد ، بلكه مانند دانه هايى كه در زير زمين پنهان شود و آب وهوا و آفتاب ومواد زمينى آنها را بروياند ، رويدادهاى علمى وفلسفى وهنرى وگسترش روابط انسان با انسان و با جهان عواملى هستند كه آن چون وچراهاى در زير خاك غنوده را بيدار خواهد كرد وخواهد رويانيد .
برگرديم به مطلبى كه جلال الدين مطرح كرده است ، او مىگويد :
( ( 2208 ) ) كفر وظلم واستم بسيار او
هست لايق با چنين اقرار او ؟