( ( 3513 ) ) شربتى خوردم ز الله اشترى
تا به محشر تشنگى نايد مرا
( ( 3514 ) ) آنكه جوى وچشمه ها را آب داد
چشمهاى در اندرون من گشاد
( ( 3515 ) ) اين جگر كه بود گرم و آب خوار
گشت پيش همت او آب ، خوار
( ( 3516 ) ) كاف كافى آمد او بهر عباد
صدق وعده كهيعصاد
( ( 3517 ) ) كافيم بدهم تو را من جمله خير
بىسبب بىواسطهء يارى غير
( ( 3518 ) ) كافيم بىنان دهم سيرى تو را
بىغلام وچاكرت بخشم كيا
( ( 3520 ) ) كافيم بىدارويت درمان كنم
كوه را وچاه را ميدان كنم
( ( 3519 ) ) بىكتاب واوستا تلقين دهم
بىبهارت نرگس ونسرين دهم
( ( 3521 ) ) موسيى را دل دهم يك نور وتاب
كه طپانچه مىزند بر آفتاب
( ( 3523 ) ) چوب را مارى كنم من هفت سر
كه نزايد ماده مار او را ز نر
( ( 3524 ) ) خون نياميزم در آب نيل من
خود كنم خون عين آبش را به فن
( ( 3525 ) ) شاديت را غم كنم چون آب نيل
كه نيابى سوى شادىها سبيل
( ( 3526 ) ) باز چون تجديد ايمان بر تنى
باز از فرعون بيزارى كنى
( ( 3527 ) ) موسى رحمت ببينى سر زده
نيل خون بينى از او آب آمده
( ( 3528 ) ) چون سر رشته نگه دارى درون
نيل ذوق تو نگردد هيچ خون
( ( 3529 ) ) من گمان بردم كه ايمان آورم
تا از اين طوفان خون آبى خورم
( ( 3530 ) ) من چه دانستم كه تبديلى كند
در نهاد من مرا نيلى كند
( ( 3531 ) ) مسوى چشم خود يكى نيلم روان
برقرارم پيش چشم ديگران
( ( 3532 ) ) هم چنان كه اين جهان پيش نبى
غرق تسبيح است و پيش ما ابى
( ( 3533 ) ) پيش پيغمبر جهان پر عشق و داد
پيش چشم ديگران مرده وجماد
( ( 3534 ) ) پست و بالا پيش چشمش تيز رو
از كلوخ و سنگ او نكته شنو
( ( 3535 ) ) با عوام اين جمله پست ومرده اى
زين عجبتر من نديدم پرده اى
( ( 3536 ) ) گورها يكسان به پيش چشم ما
روضه وحفره به چشم اوليا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 30
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠