در خواست قبطى دعاى خير وهدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير ومستجاب شدن دعا از اكرم الاكرمين
( ( 3494 ) ) گفت قبطى تو دعايى كن كه من
از سواد دل ندارم آن دهن
( ( 3495 ) ) تا بود كه قفل اين دل وا شود
زشت را در بزم خوبان جا شود
( ( 3496 ) ) از تو مسخى صاحب خوبى شود
يا بليسى باز كرّوبى شود
( ( 3497 ) ) يا به فرّ دست مريم بوى مشك
يابد وترىّ و ميوه شاخ خشك
( ( 3498 ) ) سبطى آن دم در سجود افتاد وگفت
كاى خداى عالم جهر ونهفت
( ( 3498 ) ) سبطى وقبطى همه بندهء تواَند
عاجز امر تواَند ومستمند
( ( 3499 ) ) جز تو پيش كه برآرد بنده دست
هم دعا وهم اجابت از تو است
( ( 3500 ) ) هم از اول تو دهى ميل دعا
تو دهى آخر دعاها را جزا
( ( 3501 ) ) اول و آخر تويى ما در ميان
هيچ هيچى كه نيايد در بيان
( ( 3502 ) ) اين چنين مىگفت تا افتاد طشت
از سر بام ودلش بىهوش گشت
( ( 3503 ) ) باز آمد او به هوش اندر دعا
ليس للانسان الا ما سعى
( ( 3504 ) ) در دعا بود او كه ناگه نعره اى
از دل قبطى بجست وغرّه اى
( ( 3505 ) ) كه هلا بشتاب و ايمان عرضه كن
تا ببرّم زود زنّار كهن
( ( 3506 ) ) آتشى در جان من انداختند
مر بليسى را به جان بنواختند
( ( 3507 ) ) دوستى تو ز حبّ ناشگفت
حمد لله عاقبت دستم گرفت
( ( 3508 ) ) كيميايى بود صحبتهاى تو
كم مباد از خانهء دل پاى تو
( ( 3509 ) ) تو يكى شاخى بدى از نخل خلد
چون گرفتم او مرا تا خلد برد
( ( 3510 ) ) سيل بود آنكه تنم را در ربود
برد سيلم تا لب درياى جود
( ( 3511 ) ) من به بوى آب رفتم سوى سيل
بحر ديدم درگرفتم كيل كيل
( ( 3512 ) ) طاس آوردش كه اكنون آب گير
گفت رو شد آبها پيشم حقير