ديباچهء دفتر پنجم
وعنده مفاتيح القلوب و صلى الله على خير خلقه محمد وآله وصحبه . اما بعد اين مجلد پنجم است از دفترهاى مثنوى وبيّنات معنوى ، در بيان آن كه شريعت همچون شمعى است كه راه مىنمايد وبىآنكه شمعى به دست آورى ، راه رفته نشود و كارى كرده نگردد ، چون در راه آمدى اين رفتن تو طريقت است و چون به مقصود رسيدى آن حقيقت است . جهت اين فرمودهاند كه لو ظهرت الحقائق بطلت الشرايع همچنان كه مسى زر شود ، يا خود از اصل زر بود ، او را نه به علم كيميا حاجب است كه آن شريعتست و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقتست ، چنان كه گفتهاند :
طلب الدليل بعد الوصول الى المدلول قبيح و ترك الدليل قبل الوصول الى المدلول مذموم .
حاصل آن كه شريعت همچون علم كيميا آموختن است از استاد يا از كتاب وطريقت استعمال كردن داروها و مس را در كيميا ماليدن وحقيقت زر شدن مس . پس كيميا دانان به علم شادند كه ما اين علم را مىدانيم و عمل كنندگان كيميا به عمل شادند كه ما چنين كارهاى مىكنيم وحقيقت يافتگان به حقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم و ما عتقاء اللهايم ، كل حزب بما لديهم فرحون ، يا مثال شريعت همچون علم طب آموختن است وطريقت پرهيز كردن به موجب علن طب وداروها خوردن وحقيقت صحت يافتن ابدى و از آن هر دو