مقدمهاى بر ريشهء اساسى مطلق جويى و مطلق يا بى
بعضىها گمان كردهاند : پديدهء مطلق يا بى نوعى از اختلال در روش فكرى بوده و بيك ريشهء اساسى مستند نيست ، در بيان اين اعتقاد به افراط گويى و مطلق زدگى دچار شده يا به جهت حساسيت بىاساس از مطلق فرار مىكنند .
اينان بايد اولًا اين نكته را در نظر بگيرند كه مطلق جويى و مطلق يا بى موضوعى است و مطلق گرايى موضوع ديگر . اين دو موضوع نبايد با يكديگر مخلوط شود .
ثانياً - در مباحث گذشته دقت بيشترى نمايند و به بينند آيا بشر مىتواند به آن چه كه به شكل مواد خام حقايق و پديده ها از راه حواس به ذهن انسانى منتقل مىگردند ، قناعت بورزد ، تا اين نتيجه را بگيريم كه هر كسى در شرايط معينى كه قرار مىگيرد ، مواد خام مخصوص را با وسايل مخصوص به خود ( حواس و ساير وسايل كمكى ) به ذهن مخصوص خود منتقل مىسازد و با معلومات مخصوص در ذهن خود و بازيگرىهاى مخصوص بر واقعيتها را درك مىكند ؟ اين نتيجه گيرى از آن جهت غلط است كه ما وجود آن ماشين مغزى را كه در مغز آدميان يكنواخت كار مىكند و نامش از يك نظر تعقل است ، ناديده مىگيريم . اگر عدد 2 در ذهن يك فرد با علامت و 2 ديگر منعكس شود و بخواهد عمل ضرب را ميان آن دو عدد اجرا كند ، به طور قطع به نتيجه 4 خواهد رسيد ، خواه عمل كننده در ميان دانش و بينش غوطه ور شود يا نادان محض بوده باشد ، سفيد يا سياه ، كوتاه و بلند و خوب و بد در اين عمل ذهنى تفاوتى ندارند زيرا ساختمان ماشين انديشه رياضى در ذهن آدميان يك سيستم است ، اگر چه به جهت توسعه و تقويت ماشين مزبور ، محصولات وسيع تر و عالىترى به وجود خواهد آمد .
اگر چنين ماشين مشتركى در درون انسانها نبود ، اين همه تعليم و تربيتها و اشتراك در روشها و تفاهمها پوچ و بىمعنى بود . پس كسانى كه مىخواهند حس مطلق جويى و مطلق يا بى را در انسانها به طور مطلق منكر شوند ، شايسته است كه