كردهام . فرستاد آن كوچكتر را آوردند ، وقتى كه طالوت او را خواند ، داود آمد و خود فلاخنى در دست داشت ، در راه از سه عدد سنگ صدا بر آمد كه مىگفتند : ما را بردار و ببر ، داود آنها را برداشته و در انبان خود گذاشت . آن سه سنگ فيروزه بودند .
داود بسيار دلير و نيرومند بود ، وقتى كه داود در مقابل جالوت ايستاد ، جالوت سوار فيل بود و تاجى بر سر داشت و ياقوت درخشندهاى را به پيشانيش نصب كرده بود و لشكريانش هم در مقابلش بودند ، داود يكى از آن سه سنگ را برداشت و به طرف ميمنهء سپاهيان جالوت انداخت و سنگ در ميمنه افتاد و جالوتيان مغلوب گشتند ، سنگ دوم را در ميسره انداخت ، ميسرهء جالوت هم شكست خورد ، سنگ سوم را به طرف خود جالوت انداخت به پيشانىاش كه محل ياقوت بود اصابت كرد و مرده اش به زمين افتاد . )
( ( 2489 ) ) اقتضاى داورىّ رب دين
سر بر آرد از ضمير آن و اين
( ( 2490 ) ) كان فلان خواجه چه شد حالش چه گشت ؟
هم چنان كه جوشد از گلزار كشت
( ( 2491 ) ) جوشش خون باشد آن واجستها
خارش دلها و بحث و ماجرا
حساسيت شديد وجدانهاى آدميان در بارهء خون ريخته شده مقتضاى داورى خداوندى است .
هر يك از رويدادهاى جهان هستى و نوع انسانى ، مطابق جريانات طبيعى خود ، بروز مىكند و به نهانگاه پشت پردهء طبيعت مىخزد . حساسيت انسانها در بارهء آن رويدادها تابع مقدار اهميتى است كه حوادث دارا مىباشند . مقدار اهميت حوادث هم تابع اندازه ى دخالت آنها در هدف حيات انسانها و هدف كلى هستى مىباشد . برگى