بيرون رفتن خلايق به سوى آن درخت
( ( 2472 ) ) چون برون رفتند سوى آن درخت
گفت دستش را سپس بندند سخت
( ( 2473 ) ) تا گناه و جرم او پيدا كنم
تا لواى عدل بر صحرا زنم
( ( 2474 ) ) گفت اى سگ جدّ اين را كشته اى
تو غلامى خواجه زين رو گشته اى
( ( 2475 ) ) خواجه را كشتى و بردى مال او
كرد يزدان آشكارا حال او
( ( 2476 ) ) آن زنت او را كنيزك بوده است
با همين خواجه جفا بنموده است
( ( 2477 ) ) هر چه زو زاييد ماده يا كه نر
ملك وارث باشد آنها سر بسر
( ( 2478 ) ) تو غلامى كسب و كارت ملك اوست
شرع جستى شرع بستان رو نكوست
( ( 2479 ) ) خواجه را كشتى به استم زار زار
هم بر اين جا خواجه گويان زينهار
( ( 2480 ) ) كارد را ز اشتاب كردى زير خاك
از خيالى كه بديدى سهمناك
( ( 2481 ) ) نك سرش با كارد در زير زمين
باز كاويد اين زمين را همچنين
( ( 2482 ) ) نام اين سگ هم نوشته كارد بر
كرد با خواجه چنين مكر و ضرر
( ( 2483 ) ) همچنين كردند و چون بشكافتند
در زمين آن كارد با سر يافتند
( ( 2484 ) ) ولوله در خلق افتاد آن زمان
هر يكى زنّار ببريد از ميان
جمله از داود گشته عذر خواه
ز انكه بد ظن گشته بودند و تباه
تفسير ابيات
مردم از شهر بيرون ريختند و رو به صحرا به طرف آن درخت رهسپار گشتند كه حضرت داود عليه السلام به آنان نشان داده بود .
آن گاه دستور داد : دستهاى مدعى گاو را سخت بستند . داود فرمود : من اكنون جرم را آشكار و مجرم را به شما معرفى مىكنم و علت قضاوت دادگرانهام بر شما روشن مىگردد . فرمود : اى سگ مردار خوار ، تو جد اين فقير را كه آقاى تو بود كشته و خود را آقا جلوه مىدهى او را كشتهاى و تمام اموالش را به يغما برده