تضرع آن شخص از داورى داود عليه السلام
پس ز دل آهى بر آورد و بگفت
كاى خداى هر كجا طاقى و جفت
( ( 2396 ) ) سجده كرد و گفت اى داناى سوز
در دل داود انداز آن فروز
( ( 2397 ) ) در دلش نه آن چه تو اندر دلم
اندر افكندى به راز اى مفضلم
( ( 2398 ) ) اين بگفت و گريه در شد هاى هاى
تا دل داود بيرون شد ز جاى
( ( 2399 ) ) گفت هين امروز اى خواهان گاو
مهلتم ده وين دعا وى را مكاو
( ( 2400 ) ) تا روم من سوى خلوت در نماز
پرسم اين احوال از داناى راز
( ( 2401 ) ) خوى دارم در نماز آن التفات
معنى قرة عينى فى الصلاة
( ( 2402 ) ) روزن جانم گشاده است از صفا
مىرسد بىواسطه نامهء خدا
( ( 2403 ) ) نامه و باران نور از روزنم
مىفتد در خانهام از معدنم
( ( 2404 ) ) دوزخ است آن خانه كان بىروزن است
اصل دين اى بنده روزن كردن است
( ( 2405 ) ) تيشه در هر بيشهاى كم زن بيا
تيشه زن در كندن روزن هلا
( ( 2406 ) ) يا نمىدانى كه نور آفتاب
عكس خورشيد برون است از حجاب
( ( 2407 ) ) نور آن دانى كه حيوان ديد هم
پس چه كرّمنا بود بر آدمم
( ( 2408 ) ) من چو خورشيدم درون نور غرق
مىندانم كرد خويش از نور فرق
( ( 2409 ) ) رفتنم سوى نماز و آن خدا
بهر تعليم است ره مر خلق را
( ( 2410 ) ) كژ نهم تار است گردد اين جهان
حرب خدعه ، اين بود اى پهلوان
( ( 2411 ) ) نيست دستورى و گر نه ريختى
گرد از درياى راز انگيختى
( ( 2412 ) ) همچنين داود مىگفت اين نسق
خواست گشتن عقل خلقان محترق
( ( 2413 ) ) پس گريبانش كشيد از پس يكى
كه ندارم در يكىاش من شكى