حكم كردن داود عليه السلام بر كشندهء گاو
( ( 2389 ) ) گفت داود اين سخنها را بشو
حجت شرعى در اين دعوى بگو
( ( 2390 ) ) تو روا دارى كه من بىحجتى
بنهم اندر شرع باطل سنتى ؟
( ( 2391 ) ) اين كه بخشيدت ؟ خريدى وارثى
ريع را چون مىستانى حارثى ؟
( ( 2392 ) ) كسب را هم چون زراعت دان عمو
تا نكارى دخل نبود آن تو
( ( 2393 ) ) آن چه كارى بد روى آن آنِ توست
ور نه اين بىداد بر تو شد درست
( ( 2394 ) ) رو بده مال مسلمان كژ مگو
رو بجو وام و بده باطل مجو
( ( 2395 ) ) گفت اى شه تو هم اين مىگوييم
كه همىگويند اصحاب ستم ؟
تفسير ابيات
حضرت داود عليه السلام بمرد فقير ( كشندهء گاو ) فرمود : اين سخنان را مگو و ناديده بگير ، بايد براى اثبات دعوايت حجت شرعى اقامه كنى .
آيا تو روا مىدارى من كه پيامبرم و جز به حق نمىتوانم داورى كنم ، بدون دليل در شريعت الهى سنت باطل جارى كنم ؟ بگو ببينم : گاو را به تو كه بخشيده بود ؟ يا از كه خريده بودى ؟ يا به ارث برده بودى ؟ تو چطور مىتوانى محصول را ببرى مگر زراعت كردهاى ؟ كسب هم در شرع الهى مانند زراعت است ، مادامى كه تو نكاشتهاى محصولش به تو متعلق نخواهد بود . همچنين براى كسب هم سبب مشروع لازم است . تو كه چيزى نكاشتهاى توقع به دست آوردن محصول ستمى است كه مىخواهى بر مدعى ( صاحب گاو ) وارد بسازى . برو ، فورا مال مسلمان را به خودش بر گردان و سخن منحرف مگو ، برو اگر هم مالى ندارى قرضى بگير و عوض گاو را به صاحب گاو بده ، فقير مىگويد : اى سرور عزيز ، تو هم از اين حرفها مىزنى ، تو هم مانند ستمگران با من گفتگو مىكنى ؟