بيان آن كه عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مىآيد و هنرى نورزيده است
( ( 3960 ) ) آن چنان كه گفت جالينوس راد
از هواى اين جهان و از مراد
( ( 3961 ) ) راضيم كز من بماند نيم جان
كه ز كون استرى بينم جهان
( ( 3962 ) ) گربه مىبيند به گرد خود قطار
مرغش آيس گشته بوده است از مطار
( ( 3963 ) ) يا عدم ديده است غير اين جهان
در عدم ناديده او حشر نهان
( ( 3964 ) ) چون جنين كش مس كشد بيرون كرم
مىگريزد او سپس سوى شكم
( ( 3965 ) ) لطف رويش سوى مصدر مىكند
او مفر در پشت مادر مىكند
( ( 3966 ) ) كه اگر بيرون نهم زين شهر گام
اى عجب ديگر نبينم اين مقام
( ( 3967 ) ) يا درى بودى در اين شهر وخم
تا نظاره كردمى اندر رحم
( ( 3968 ) ) يا چو چشم سوزنى را هم بدى
كه ز بيرون آن رحم ديده شدى
( ( 3969 ) ) اين جنين هم غافل است از عالمى
هم چو جالينوس او نامحرمى
( ( 3970 ) ) او نداند كان رطوباتى كه هست
آن مدد از عالم بيرونى است
( ( 3971 ) ) آن چنان كه چار عنصر در جهان
صد مدد دارد ز شهر لا مكان
( ( 3972 ) ) آب و دانه در قفس گر يافته است
آن ز باغ و عرصهاى در تافته است
( ( 3973 ) ) جانهاى انبيا بينند باغ
زين قفس در وقت نقلان و فراغ
( ( 3975 ) ) پس ز جالينوس اين قول افتريست
پس جوابم بهر جالينوس نيست
( ( 3976 ) ) اين جواب آن كس آمد كاين بگفت
كه نبودستش دلى با نور جفت
( ( 3977 ) ) مرغ جانش موش شد سوراخ جو
چون شنيد از گربگان او عرجوا
( ( 3978 ) ) ز ان سبب جانش وطن ديد و قرار
اندرين سوراخ دانيا موش وار
( ( 3979 ) ) هم در اين سوراخ بنايى گرفت
در خور سوراخ دانايى گرفت
( ( 3980 ) ) پيشه هايى كه مر او را در مزيد
اندرين سوراخ كار آيد گزيد