جواب گفتن عاشق عاذلان را
( ( 3946 ) ) گفت او اى ناصحان من بىندم
از جهان و زندگى سير آمدم
منبلم بىزخم ناسايد تنم
عاشقم بر زخمها بر مىتنم
( ( 3947 ) ) منبلىام زخم جو و زخم خواه
عافيت كم جوى از منبل به راه
( ( 3948 ) ) منبلى نى كاو بود خود برگ جو
منبلىام لاابالى مرگ جو
( ( 3949 ) ) منبلى نى كاو به كف پول آورد
منبلى چستى كزين پل بگذرد
( ( 3950 ) ) آن نه كاو بر هر دكانى بر زند
بل جهد از كون و بر كانى زند
( ( 3951 ) ) مرگ شيرين گشت و نقلم زين سرا
چون قفص هشتن پريدن مرغ را
( ( 3952 ) ) آن قفس كه هست عين باغ در
مرغ مىبيند گلستان و شجر
( ( 3953 ) ) جوق مرغان از برون گرد قفص
خوش همىخوانند آزادى قصص
( ( 3954 ) ) مرغ را اندر قفص ز ان سبزه زار
نى خورش مانده است نى صبر و قرار
( ( 3955 ) ) سر ز هر سوراخ بيرون مىكند
تا بود كاين بند از پا بر كند
( ( 3956 ) ) چون دل و جانش چنين بيرون بود
آن قفص را در گشايى چون بود
( ( 3957 ) ) نى چنان مرغ قفس در اندهان
گرد بر گردش به حلقه گربگان
( ( 3958 ) ) كى بود او را در آن خوف و حزن
آرزوى از قفص بيرون شدن
( ( 3959 ) ) او همىخواهد كز اين ننگين قفص
صد قفص باشد به گرد اين قفص
تفسير ابيات
عاشق در پاسخ آن نصيحت گران چنين گفت : من از جهان و زندگى در آن ، بدون پشيمانى سير گشتهام . من همان زخم خوردهاى هستم كه عاشق زخمها بوده و بدون زخم احساس آسايش نمىكنم . من همان زخم خوردهام كه راه علاج و شفاء نمىخواهم . من در اين ادعا دروغ نمىگويم من در جستجوى بزرگ و نوا نيستم ، بلكه جويندهء