قصهء وكيل صدر جهان كه متهم شد و از بخارا گريخت از بيم جان ، باز عشقش كشيد روكشان كه كار سهل باشد عاشقان را
( ( 3686 ) ) در بخارا بندهء صدر جهان
متهم شد گشت از صدرش نهان
( ( 3687 ) ) مدت ده سال سر گردان بگشت
گه خراسان گه قهستان گاه دشت
( ( 3688 ) ) از پس ده سال او از اشتياق
گشت بىطاقت ز ايام فراق
( ( 3689 ) ) گفت تاب فرقتم زين پس نماند
صبر كى داند خلاعت را نشاند ؟
( ( 3690 ) ) از فراق اين خاكها شوره شود
آب زرد و گنده و تيره شود
( ( 3691 ) ) باد جان افزا و خم گردد و با
آتشى خاكسترى گردد هبا
( ( 3692 ) ) باغ چون جنت شود دار المرض
زرد و ريزان برگ او اندر حرض
( ( 3693 ) ) عقل درّاك از فراق دوستان
همچو تير انداز بشكسته كمان
( ( 3694 ) ) دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست
پير از فرقت چنين لرزان شدست
( ( 3695 ) ) گر بگويم از فراق چون شرار
تا قيامت يك بود از صد هزار
( ( 3696 ) ) پس ز شرح سوز او كم زن نفس
رب سلم رب سلم گوى و بس
( ( 3697 ) ) هر چه از وى شاد گشتى در جهان
از فراق او بينديش اين زمان
( ( 3698 ) ) ز ان چه گشتى شاد بس كس شاد شد
آخر از وى جست و هم چون باد شد
( ( 3699 ) ) از تو هم بجهد تو دل بر وى منه
پيش از آن كاو بجهد از تو تو بجه
( ( 3700 ) ) هم چو مريم گوى پيش از فوت ملك
نفس را كالعوذ بالرحمن منك
آيه
« وَاُذْكُرْ فِي اَلْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ اِنْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا . فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا . قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا . » 19 : 16 - 18 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره مريم ، آيهء 16 و 17 و 18 . .