روى زشت توست نى رخسار مرگ
جان تو همچون درخت و مرگ برگ
گر به خارى خستهاى خود كشته اى
وز حرير و قز درى خود رشته اى
پس اى انسان ، براى فهم مرگ و آرامش در مقابل آن - چنان زى كه چون هنگام فرا خواندنت براى شركت در جمع فزون از شمار كاروانيانى رسد كه روى به جانب قلمرو مرموز دارند ، تا در آن جا هر يك در اطاق خاص خود در منزلگه خاموش مرگ بار اندازند و خانه گيرند ، تو همچون آن بنده نباشى كه با تازيانه روانه سيه چالش مىكنند ، بلكه آن كس باشى كه با قدمهاى استوار و با قوت دل بجانب اقامتگاه جاودانى خويش مىرود ، تا در آن جا رو پوش خود را بر بستر خاك بگستراند و آن گاه به زير آن رود و ديده براى خوابى پر رويا و دل پذير بر هم نهد و در آن منزلگاه با عظمت انتظار ملاقات نهايى روز واپسين را بكشد .
4 - پيش از مرگ و پس از مرگ
موريس مترلينگ و عده ديگر از متفكرين ، با اشتياق زيادى براى تصوير حقيقت مرگ قلم بر دست گرفته و صفحات زيادى را اشغال نموده متاسفانه مطالعه كنندگان در هيچ يك از آن صفحات در باره تشريح حقيقت خود مرگ ، چيز قابل توجهى نديدهاند ، بلكه هر چه كه از تفكرات نويسندگان تراوش كرده در مسائل مربوط به پيش از مرگ و پس از مرگ بوده است .
اگر مرگ را به دالان و پيش از مرگ را بكوچه و پس از مرگ را به حياط تشبيه كنيم متفكرين مزبور بدون عبور از دالان از كوچه بحياط طفره زدهاند ، آرى هر كس كه عنقا نديده است صورت عنقا را مطابق فكر خود خواهد كشيد .
ما نمىگوييم دو مسئله پيش از مرگ و پس از مرگ اهميتى ندارد ، بلكه بالعكس مىگوييم : هر دو موضوع فوق العادهء جالب توجه است و چنان كه خواهيم گفت : اسرار پس از مرگ يقيناً مهمتر از خود مرگ است ، ما مىگوييم :
متفكرين با اين كه ادعاى تشريح مرگ نمودهاند ، ولى از عهدهء اثبات آن