اى آنان كه زبونى و پستى سر تا سر زندگانى تان را تباه ساخت و نتوانستيد ، بزندگانى نورانى و واقعى نايل شويد ، بكوشيد روزگار باقى مانده را از طعم حيات بخش زندگى بهره ور گرديد ، باشد كه بتوانيد چشم از اين دنيا مردانه و آزادانه ببنديد . ( 3 ) 1 - مقدار رسميت بحث از مرگ در علوم و فلسفه ( 4 ) در اين مقدمه كه عبارت از بررسى مقدار رسميت بحث از مرگ در علوم و فلسفه است ملاحظهء دو مسئلهء مختصر و در عين حال خيلى با اهميت لازم و ضرورى به نظر مىرسد : يك - اين كه شناسايى هر حقيقتى براى دانشمند يا فيلسوف هنگامى به طور صحيح و كامل امكان پذير مىگردد كه مفهوم مقابل آن حقيقت نيز به طور روشن درك شود ، از روزگاران كهن جملهء معروف ( اشياء را با اضداد آنها مىتوان شناخت ) در تمامى معارف ما ، مورد تصديق قرار گرفته است ، بلكه مىتوان گفت از جنبهء اپيستيمولوژى هر روز به استحكام علمى و فلسفى جملهء مزبور افزوده مىگردد و امروز به عنوان يكى از مسائل مربوط به قانون تكاپوى اضداد معرفى مىگردد . و ما اين مبحث را به طور مشروح در مجلد ششم از مجلدات تفسير و نقد و تحليل مثنوى بررسى كردهايم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 391
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩١
در آيد : -
او همىخواهد كزين ننگين قفس
صد قفس باشد بگرد اين قفس ( 1 )
تا با آن قفس مشغول شود و ديده گانش به فضاى باز خيره گردد .
اين مردم وحشت زده از مرگ را به جوينده آب هم مىتوان تشبيه كرد :
مرگ او آب است و او جوياى آب
مىخورد و الله اعلم بالصواب ( 2 )
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 201 بيت 5 تا 11 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 200 بيت 4 . .
( 3 ) دفتر چهارم ، ص 12 بيت 309 . .
( 4 ) مقدارى از اين مباحث مرگ در رسالهء كوچكى چاپ شده است . .