( ( 3148 ) ) اين كسى ديده است كز يك راويه
سرد گردد سوز چندين هاويه
( ( 3149 ) ) اين كسى ديده است كز يك مشك آب
گشت چندين مشك پر بىاضطراب
( ( 3150 ) ) مشك خود رو پوش بود و موج فضل
مىرسد از امر او از بحر اصل
( ( 3151 ) ) آب از جوشش همىگردد هوا
و آن هوا گردد ز سردى آبها
( ( 3152 ) ) بلكه بىاسباب و بيرون زين حكم
آب رويانيد تكوين از عدم
( ( 3154 ) ) با سببها از مسبب غافلى
سوى اين رو پوشها ز ان مايلى
( ( 3155 ) ) چون سببها رفت بر سر مىزنى
ربنا و ربناها مىكنى
( ( 3156 ) ) ربّ همىگويد برو سوى سبب
چون ز صنعم ياد كردى اى عجب
( ( 3157 ) ) گويدش زين پس تو را بينم همه
ننگرم سوى سبب و آن دمدمه
( ( 3158 ) ) گويدش ردوا لعادوا كار توست
اى تو اندر توبه و ميثاق سست
( ( 3160 ) ) ننگرم عهد بدت بدهم عطا
از كرم اين دم چو مىخوانى مرا
از من آيد جمله احسان و وفا
وز تو بد عهدىّ و تقصير و خطا
حاصل آن كه در سبب پيچيده اى
ليك معذورى همين را ديده اى
( ( 3161 ) ) قافله حيران شدند از كار او
يا محمد چيست اين اى بحر خو ؟
( ( 3162 ) ) كردهاى رو پوش مشك خرد را
غرقه كردى هم عرب هم كرد را
آيه
« بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ . » 6 : 28 ( 1 ) ( بلكه آن چه را كه پيش از اين مخفى مىكردند : بر آنان آشكار گشت ، اگر آنان بار ديگر از آتش نجات پيدا كنند و بزندگانى دنيا بر گردند ، به همانچه كه نهى شده بودند بر مىگردند . )
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 28 . .