اين پديدهء روانى چنان كه جلال الدين در ابيات فراوانى از مثنوى آورده است در هر نوع شخصيت روحى و طبيعى نمودار مىگردد و عظمت شخصيت خود را در آن مىبيند كه انسانهاى ديگر مانند چند عدد سنگ ريزه در كف دستش ناخود آگاه و بدون من قرار بگيرند .
و چه خطاى بزرگى اين آرزو هرگز عملى نخواهد گشت ، زيرا آن انسان كه حاضر شده است با عظمتترين عنصر روانى خود را ، در پرستش انسانى مانند خود مستهلك بسازد ، مسلم است كه همان انسان در موقع مقتضى عنصر شريف روانى خود را در پرستش يك قوطى كبريت هم مستهلك خواهد ساخت ، زيرا وقتى كه يك برگ از مرتفعترين شاخهء يك درخت سقوط كرد ، و پيوند خود را با منبع حيات خود بريد چنان كه مىتواند در شاخه دوم بند شود و بخشكد ، همچنين به جهت وزش باد مىتواند در آخرين و پستترين شاخهء درخت گير كند و طراوت خود را از دست بدهد و نابود شود .
يا با مثال كاملتر : وقتى كه يك ماهى از درياى زلال بيرون افتاد ، در هر موقعيتى هم كه قرار بگيرد براى چند لحظه به خيال نفس كشيدن دهان باز خواهد كرد و خواهد بست ، خواه به آن مكان كه مىفتد آب لجن باشد يا آب شور يا آب مسموم . اين اشخاص چرا پايينتر قرار گرفتهاند ؟ براى اين كه تا شخصيت يك انسان به پستترين درجه سقوط نكند ، معبود مطلق پرستى خود را با پرستش يك انسان مانند خودش عوض نمىكند . اين است معناى بيتى كه جلال الدين مىگويد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 257
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٧