جواب گفتن انبياء طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
( ( 2753 ) ) انبيا گفتند آوه پند جان
سختتر كرد اى سفيهان بندتان
( ( 2754 ) ) اى دريغا كه دوا در رنجتان
گشت زهر جان قهر آهنجتان
( ( 2755 ) ) ظلمت افزود اين چراغ آن چشم را
چون خدا بگماشت پردهء خشم را
( ( 2756 ) ) چه رئيسى جست خواهيم از شما
كه رياستمان فزون است از سما
( ( 2757 ) ) چه شرف يابد ز كشتى بحر در
خاصه كشتيّى ز سرگين گشته پر
( ( 2758 ) ) اى دريغ آن ديدهء كور و كبود
كافتابى اندرو ذره نمود
( ( 2759 ) ) كادمى كاو بود بىمثل و نديد
ديدهء ابليس جز طينى نديد
( ( 2760 ) ) چشم ديوانه بهارش دى نمود
ز آن طرف جنبيد كاو را خانه بود
( ( 2761 ) ) اى بسا دولت كه آيد گاه گاه
پيش بىدولت بگيرد او ز راه
( ( 2762 ) ) اى بسا معشوق كايد ناشناخت
پيش بد بختى نداند عشق باخت
احمقان را اين چنين حرمان چراست
مىنسازد گمرهان را راه راست
( ( 2763 ) ) اين غلط ده ديده را حرمان ماست
وين مقلب قلب را سوء القضاست
( ( 2764 ) ) چون بت سنگين شما را قبله شد
لعنت و كورى شما را ظله شد
( ( 2765 ) ) چون كه نايد سنگتان انباز حق
چون نسايد عقل و جان هم راز حق
( ( 2766 ) ) پشهاى مردهء هما را شد شريك
چون نشايد زنده هم راز مليك
( ( 2767 ) ) يا مگر مرده تراشيدهء شماست
پشهء زنده تراشيدهء خداست
( ( 2768 ) ) عاشق خويشيد و صنعت كرد خويش
دمّ مار آن را سر مار است كيش
( ( 2769 ) ) نى در آن دم دولتىّ و نعمتى
نى در آن سر راحتىّ و لذتى
( ( 2770 ) ) گرد سر گردان بود آن دمّ مار
لايقند و در خورند آن هر دو يار