گفتم : يا ابا بكر [ كنيهء زهرى ] چگونه با شنيدن اين حديث از عكرمه كه در برگيرندهء فضيلتى از فضايل على است و براى من بازگفتى با اين قوم همكارى مىكنى و آن را در دل نگه داشتى ؟ گفت : كافى است كه بدانى آنها ما را در دنياى خود شريك ساختند و ما در برابر ، به ورطهء هوى و هوس آنها فرو افتاديم .
( 1 ) انس « 1 » - روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) فرموده است : خداوند ، آفريدههايى دارد كه نه از فرزندان آدم هستند و نه از فرزندان ابليس و دشمنان على بن ابى طالب را نفرين مىكنند .
عرض شد : يا رسول اللَّه ! آنان كيانند ؟ فرمود : پرندگانى قنبره نام كه سحرگاهان بر سر درختان ندا درمىدهند كه لعنت الهى بر دشمنان على بن ابى طالب ، «
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
، وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى
» ( 2 ) جابر بن عبد اللَّه انصارى « 2 » - مىگويد : شنيدم كه على ( ع ) مىفرمود : سه سال با پيامبر نماز گزاردم پيش از آن كه احدى از مردم با او نماز گزارد . و از على شنيدم كه مىفرمود : از جمله ، قولهايى كه پيامبر به من داد اين است كه هيچ كافرى مرا دوست نخواهد داشت و هيچ مؤمنى مرا دشمن نخواهد شمرد . آگاه باشيد به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفتهاند و نه گمراه شدهام و نه كسى به سبب من گمراه شده است .
( 3 ) جابر بن عبد اللَّه « 3 » - مىگويد : چون على بن ابى طالب ( ع ) براى فتح خيبر آمد پيامبر ( ص )
هامش
( 1 ) همان / 142 ، ح 187 .
( 2 ) همان / 194 ، ح 230 .
( 3 ) همان / 237 ، ح 285 .