بايد پس از من ولايت على بن ابى طالب را بپذيرد « 1 » « 2 » .
( 1 ) از كتاب ابن خالويه و كتاب مناقب خوارزمى « 3 » - به نقل از عبد اللَّه بن مسعود آمده است كه گفت : پيامبر ( ص ) از خانهء زينب دختر جحش خارج شد و به خانهء امّ سلمه آمد . پس كسى بيامد و در بكوفت . پيامبر گفت : اى امّ سلمه برخيز و در را بگشاى . امّ سلمه گفت :
گفتم : اين كيست يا رسول اللَّه كه آن قدر مهم است كه من بايد در را براى او بگشايم و در حالى كه مچهاى من پيداست او را ديدار كنم و حال آن كه ديروز در بارهء من آياتى از قرآن مجيد نازل شده است ؟ پيامبر فرمود : اى ام سلمه ! فرمانبرى از پيامبر ، فرمانبرى از خداست و سركشى از پيامبر ، سركشى از خداوند عزّ و جلّ . به كنار در ، مردى است نه سبك سر و نه ساده لوح ، و به منزلى در نمىآيد كه صدايش شنيده نشود و او خدا و پيامبرش را دوست دارد [ و خدا و پيامبر هم او را دوست دارند ] . امّ سلمه مىگويد : در را گشودم . او دو طرف در را گرفت و من باز گشتم تا به پرده درآمدم و چون ديگر صداى
هامش
( 1 ) اين نكته را در مسند احمد نيافتيم ولى در حلية الاولياء 1 / 86 بدان دست پيدا كرديم و در آن چنين بود :
كسى كه شاد مىشود چون من بزيد و همچون من بميرد و به عصاى ياقوتى چنگ زند كه خداوند متعال آن را آفريده است . . .
( 2 ) سيد حامد حسين در خلاصهء عبقات الانوار 3 / 183 در پايان بابى كه اين خبر را با الفاظ و سندهاى گوناگون مىآورد و مىگويد :
« اين احاديث اندك ، قطرهاى است از درياى فضايل عترت پاك ( ع ) كه براى ثبوت امامت و خلافت آنها و بطلان سخنان دشمنان و ستيزهجويان آنان و فرو افتادن احاديث جعلى كه در برابر حديث ثقلين و حديث سفينه بدان استشهاد مىكنند كافى است و سپاس مر خداى جهانيان راست » .
او در همين مأخذ 4 / 220 زير همين خبر مىگويد :
« اين دليل است بر وجوب پيروى از امامان ، پس از پيامبر ( ص ) و اين كه امامان ، خاندان پيامبرند و على نخستين ايشان است ، و در آن هشدارى است براى امت در تكذيب فضل ايشان تا بدين وسيله پيوند پيامبر را نگسلند و از شفاعت او به روز رستاخيز بىبهره نگردند .
پس درنگى بايد . آيا اين حديث در برگيرندهء تكذيبكنندگان حديث نور و منكران دلالت آن نيست ؟ » .
( 3 ) به نسخهاى از كتاب ابن خالويه دست نيافتيم ولى اين روايت در مناقب خوارزمى / 43 ديده مىشود .