تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
را در نظر بگيريد كه چون موسى عليه السلام حال درونى خضر را نداشت ، لذا عقل موسى عليه السلام نتوانست آنها را مشاهده نمايد ، بدين جهت كارهاى خضر براى موسى نامناسب مىنمود . آن جا كه عقل شخصى مانند موسى عليه السلام در مرحله‌اى از غيب نتواند وارد شود اى مرد ارجمند ، عقل آدمهاى موش صفت تكليفش روشن است . آرى :
جايى كه عقاب پر بريزد از پشهء لاغرى چه خيزد ؟
علوم تقليدى از آن جهت كه براى فروش است ، لذا موقعى كه مشترى پيدا مىكند ، بر افروخته تر مىگردد . اما مشترى علوم حقيقى خود حق تعالى است ، لذا خواه ظاهر زيبايى داشته باشد يا نه ، بازارش دايماً رواج و پر رونق مىباشد . در آن خريد و فروش كه يك طرف معامله خود خداوند است ، فروشنده مهر بر لب نهاده و سر مست و مخمور مشغول معامله با خريدار بىنهايت است ، بنگر بفرمودهء خداوند « الله اشترى » درسى كه آدم عليه السلام تعليم مىدهد ، مشتريانش ديو و شيطان نيست بلكه فرشتگانند كه خريدار دروس الهى او مىباشند درس آدم به فرشتگان چه بوده است ؟ اسماء و حقايقى بود كه خدا به آدم تعليم فرموده ، سپس دستور مىدهد كه اى آدم اسرار حق را در آن دروس به فرشتگان باز گو كن . آنان كه مانند شيطان كوتاه نظرند و در بوقلمون صفتى غرق گشته و ثبات قدم ندارند به نظر من مانند موش هستند ، من آنها را موش مىخوانم ، زيرا جايگاه آنان زير خاكهاى تيرهء طبيعت است . اين موشها سوراخها و راه ها را مىشناسند ، اما در زير خاك . به همين جهت است كه اگر نگاه كنيد خواهيد ديد . زير خاك را از هر طرف چاك زده و شكافته‌اند . نفس موش تنها مىخواهد لقمه‌اى را به دست بياورد . و مناسب همين احتياج ، حسى به او داده شده است . اين قضيه از آن اصل ناشى شده است كه خداوند همواره مطابق احتياج ،