تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
بنا بر اين شك و ترديد نوسانى است كه داراى موضوعات يقينى است و همان مواد مورد يقين براى تشكيك كنندهء آگاه مانند حلقه هاى يك سلسلهء پيوسته به عالىترين مبادى هستى منتهى مىگردد . پس علامت استفهام هم مىتواند عبادت واقع شود . نكته دوم - كه در حقيقت مكمل نكتهء اول است اگر چه در جملات ويكتور هوگو هيچ اشاره‌اى در بارهء آن دو نكته ديده نمىشود ، ولى بعيد نيست كه به طور اجمال در نظر داشته است ، ولى مزيت گفتار جلال الدين در اين است كه به طور صريح در نكتهء دوم متذكر شده است اگر انسان متحير و مردد و مضطرب ، بلكه كسى كه در مسائل عالى هستى احتجاج و استدلال براى گرفتن نتايج منفى صورت مىدهد به پرستش خود و معلومات و نيروى مغزى خويشتن نپردازد ، او را مىتوان راهرو راه حقيقت ناميد ، او به قول ويكتور هوگو در حال مناجات است ، ولى به شرط اين كه به اين حركت مقدس از خود پرستى مايه نگذارد و به شرط اين كه به خود احتجاج و شك و ترديد نورزد . اكنون ابيات بعدى جلال الدين را كه به نظر مىرسد مطلب فوق را با بيان ديگر مىگويد ، متذكر مىشويم :
قلعهء سلطان عمارت مىكند ليك دعوى امارت مىكند گشته ياغى تا كه ملك او بود عاقبت خود قلعه سلطانى شود مؤمن آن قلعه براى پادشاه مىكند معمور نى از بهر جاه
اگر اين گونه متفكرين از عشق به جاه و امير ديدن خود در اين نوسانات دست بردارند ، اگر در تلاطم انديشه ها قيافهء ياغىگرى به خود نگيرند ، بدون ترديد مطابق مشيت خداوندى در راه مجاهدت و صعود به مرتفعترين قلعهء انسانيت مىباشند ( اين همان نكتهء دوم است كه متذكر شديم ) اينان با آن احتجاجات و استدلالها و ترديدها مشغول ساختن عالىترين عمارت شخصيت انسانى مىباشند ، ولى به شرط اين كه اين كوشش را براى پيش برد ( خود طبيعى ) و ساختن عمارت خود پسندى انجام ندهند و اگر اين همه كوشش را براى پيش برد ( خود طبيعى ) صورت بدهند و به خيال خود با از دايرهء جلوه گاه مشيت الهى و خدايا بىبيرون گذارند ، در اين صورت موجودى خواهند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 175 | محمد تقي جعفري