اگر در اين دنيا صد سال عمر كنى اين نفس هر روز بهانه تازه اى براى تو خواهد تراشيد .
وعده هاى سرد و بىپايه را با حرارت شديد به تو عرضه مىدارد ، چونان جادوگر كه دست و پاى انسانى را مىبندد .
اى ضياء الحق حسام الدين بيا كه از اين شوره زارها بدون وجود تو گياهى نخواهد روييد . [ مقصود اثر وجودى اولياء الله در ميان اجتماعات است ، اجتماعات بشرى بدون وجود مردان حق و حقيقت هر چند كه ادعاهايى داشته باشد ، مانند شوره زارى است كه قدرت رويانيدن جانهاى آدميان را ندارد ] .
اين كه مىبينيد پرده هاى ظلمانى زيادى بر روى حقايق و واقعيات كشيده شده است ناشى از نفرين ستمديده گان است كه در دنيا دل آزرده مىشوند و آزردگى دلهاى آنان با يك رابطهء مخفى در عقول و حواس مردم تأثير مىبخشد .
آن گاه موضوع قضا پيش مىآيد كه عمده از سقوط و از كار افتادن وسايل درك ناشى مىشود ، اين قضا كه عقول انسانى در آن گيج و حيران و كند شده است ، علاجى جز خود قضا ندارد .
[ چهار بيت بعدى :
( ( 2285 ) ) اژدها گشتست آن مار سياه
آن كه كرمى بود افتاده به راه
( ( 2286 ) ) اژدها و مار اندر دست تو
شد عصا اى جان موسى مست تو
( ( 2287 ) ) حكم خذها لا تخف دادت خدا
تا به دستت اژدها گردد عصا
( ( 2288 ) ) هين يد بيضا نما اى پادشاه
صبح نو بنما ز شبهاى سياه
اشاره به معجزات حضرت موسى عليه السلام است كه در ظاهر به حسام الدين چلبى نسبت مىدهد ، ولى مىدانيم كه اين معجزات مخصوص حضرت موسى عليه السلام بوده است لذا بايستى ابيات فوق طورى تفسير شود كه با وضع حسام الدين سازگار باشد .
مىتوان گفت كه : مقصود جلال الدين شخص حسام الدين نيست ، بلكه اين