با تمام شرمسارى بايد اذعان كرد كه نقص معلومات بشرى با غرض ورزى هوا پرستان در اغلب دورانهاى تاريخ دست به يكديگر داده هواى مسمومى از اوهام و خرافات را براى تنفس مغز و مشاعر آدميان ايجاد مىكند ، ولى وجود مقدارى از حقايق در هر دوره از يك طرف و اميد لذت بخش انسانى به رسيدن به واقعيات از طرف ديگر ، همواره اين هواى مسموم را تعديل كرده ، زندگى انديشه اى و مشاعر انسانى را از سقوط نهايى باز داشته است .
نقص معلومات بشرى تا آن جا كه از حدود اختيارات او بيرون است ، با نظر به وضع واقعى انسانها موجب شكسته و اضطراب روحى نمىباشد . پس در حقيقت عامل اصلى مسموميت هواى فرهنگ كلى انسانى همان غرض ورزى تبه كاران و ماهى گيران از آب گل آلود مىباشد .
اگر اين غرض ورزىها را هم درست تحليل كنيم به انواع گوناگونى از آنها خواهيم رسيد كه از نظر جرم و زشتى بسيار متفاوت مىباشند ، بعضى از آنها سطحى و ناچيز ، بعضى ديگر عميق و بنيان كن و خانمان سوز است . يك دقت لازم و كافى مىتواند اثبات كند كه كثيفترين و جنايتبارترين غرض روزىها همان است كه يك انسان تمام فعاليتهاى فكرى و روانى خود ار تحت شرايط ذهنى خويش مطابق واقعيات نشان داده و هدفى جز اين نداشته باشد كه : ( اى انسانها به من نگاه كنيد ) ، نمىدانيم اين انسان نما كه به قول جلال الدين :
در هواى آن كه گويندش زهى بسته او بر گردن جانش زهى گرانبارترين زنجير ركود و جمود را بر گردن جانش بسته است ، چگونه مىخواهد جانهاى آدميان را در راه اعتلا و تكامل به حركت بياورد اى مربى نازنين اى رهبر ارواح انسانها اگر هم نيروى انديشهء تو براى تحريك افراد يا جوامع انسانى ناقص و نسبى بوده باشد ، اگر هم موقعيت عمومى تو نتواند اثر قابل توجهى در پيش برد قافلهء انسانها ايجاد كند ، مىتوانى با درك اين حقيقت كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 2
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢