تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
تابلو ، يا عظمت قهرمانى فلان رهبر ، يا جالب بودن ايدهء معين ، يا يك عنصر مشخص فيزيكى مانند اكسيژن يا يك فعاليت معين از انديشهء عقلانى در بارهء اين مسئلهء رياضى كه = 2 × 2 كه در فلان دبستان در كلاس سوم در تابلو نوشته شده است نتيجهء 4 دارد ، يا حسن حق رضا را ادا كرد ، يا حسين امروز در فلان ساعت با اختيار خود بگردش رفت ، يا جاذبيت حكم مىكند كه جسم رها شده در فضا به زمين سقوط كند . به هيچ وجه مطرح نيست ، زيرا ، چنان كه بارها گفته‌ايم و مورد تسليم انديشمندان عالى مقام است : حواس ما تنها وسايلى هستند كه نمودها و اشكال را در ذهن ما مانند آيينه منعكس مىكنند ، و اما درك و چشيدن مطلقها و كلىها و جهشها به سوى مجهولات و كشف كردن آنها هيچ يك به حواس ما مربوط نيست . اين قانون عليت وسيلهء سنجش و گمراه نشدن ما و وسيلهء تنظيم زندگانى ما در عرصهء طبيعت است و اما با فعاليتها و حقايق پشت پرده به هيچ وجه سر و كارى ندارد .
( ( 1857 ) ) هم مزاج خر شد است اين عقل پست فكرش اين كه چون علف آرد به دست

بياييد عقل گرانبها را از استخدام « خود طبيعى » نجات بدهيم

اگر عقل را به حال خود بگذارند ، تقاضاى آن هدف گيرى و انتخاب وسيله در زندگانى است . ( 1 ) اگر وجدان را آزاد بگذارند با آن فعاليتهاى گوناگونش تقاضايى كه دارد تكامل و رشد شخصيت انسانى است ، بنا بر اين اگر وجدان مطابق مقتضاى واقعى خود عمل كند به منزلهء راهنماى امينى خواهد بود كه پيش افتاده و عقل جزيى را در

هامش
( 1 ) بدون ترديد مقصود جلال الدين از عقل در ابيات مورد تحليل ، عقل جزئى است نه عقل كلى يا عقل كل ، زيرا عقل كل را كه گاهى جلال الدين زير بنا و نتيجهء نهايى هستى معرفى مىكند با طبيعت پست و « خود طبيعى » هم مزاج نمىگردد . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 414 | محمد تقي جعفري