« اِهْدِنَا اَلصِّراطَ اَلْمُسْتَقِيمَ » 1 : 6 اما اين كالبد نورانى از آن گويندگان چه حقيقتى را در برداشت ؟ در صورتى كه همين علامات و كالبدها را از على بن ابى طالب و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى هم شنيدهايم . شور و هيجان الهى اين راد مردان ملكوتى به گفتارها و كردارهاى آنان رنگ و شكل و طعم ديگرى مىداد كه مىتوانست حقايقى را براى انسانيت ثبت كند تا براى تاريخ بشرى با وجود زباله دانهاى وسيع و عميقش ارزشى ببخشد .
آن چه كه وظيفهء انسان است يا حد اقل يكى از وظايف بسيار با اهميت او است ، زنده كردن حس حقيقت يا بى و به قول جلال الدين حس تشخيص رد پاى شوريدگان كاروان انسانيت است كه از رد پاى ميليونها جانوران ديگر تميز بدهد .
( ( 1780 ) ) يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب
يك قدم چون پيل رفته بر اريب
در شطرنج حركت رخ هميشه مستقيم است ( عمودى يا افقى ) و حركت پيل مورب است كه مقصود حركت مايل مىباشد .
جلال الدين رومى در بيان وضع روانى حضرت موسى پس از آن عتاب الهى كه گفت :
« بندهء ما را ز ما كردى جدا »
در هفت بيت نقاشى فوق العاده شگفت انگيزى دارد كه مىتوان گفت : از شاه كارهاى جلال الدين است ، اگر به خاطر داشته باشيم در دفتر اول در مسئلهء :
( مردان طوطى آن بازرگان كه سلامش را به طوطيان هندوستان برده بود ) ابيات ذيل را ديده بوديم :
خواجه اندر آتش درد و حنين
صد پراكنده همىگفت اين چنين
گه تناقض گاه ناز و گه نياز
گاه سوداى حقيقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانى مىكند
دست را در هر گياهى مىزند
اين است توصيفى در بارهء اضطراب روانى حضرت موسى عليه السلام :