تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧

نظر مىگيريم . معناى تعارض در حقيقت اين است كه دو موضوع يا دو حكم و قانون هم زمان براى ما مطرح شده و با نظر به شرايط تحقق تعارض ( 1 ) قابل اجتماع نيستند و ما نمىتوانيم تشخيص بدهيم كه كدام يك از آن دو مطابق واقعيت است . آن چه كه هست اين است كه يكى از طرفين تعارض يا تناقض واقعيت دارد و طرف ديگر واقعيت ندارد . 2 - تزاحم دو موضوع يا دو حكم هنگامى كه از واقعيت بر خوردار شوند ، ولى به جهت عوامل و شرايط خارجى نتوانند با يكديگر جمع شوند آن را تزاحم مىگويند . مثال تزاحم در موضوع مانند قرار گرفتن دو جسم در يك نقطه از فضا ، اين كه هر يك از دو جسم مفروض مىتوانند همان نقطه از فضا را اشغال كنند جاى ترديد نيست ، آن چه كه باعث شده است جسم دوم نتواند همان نقطهء اشغال شده به وسيلهء جسم اول را اشغال كند ، به جهت محدوديت نقطهء مفروض است . مثال تزاحم در حكم مانند لزوم نجات دادن دو نفر كه در استخرى با مرگ دست به گريبانند و من تنها قدرت نجات دادن يكى از آن دو نفر را دارم . ملاحظه مىشود كه نجات دادن هر دو فرد لازم و واجب است ، اين كه من نمىتوانم هر دو را نجات بدهم به جهت ناتوانى من است . در اين فرض دستور نجات دادن شامل هر دو نفر است ، زيرا ، هر دو نفر انسان هستند و باز گرفتن هر دو از پنجهء مرگ وظيفهء من است ، ولى من توانايى انجام اين دو وظيفه را ندارم ، اين حالت را تزاحم در واقعيات مىگويند . اكنون بر مىگرديم به مسأله‌اى كه جلال الدين مطرح كرده است . او مىگويد :

هامش
( 1 ) براى تحقيق تعارض يا تناقض وحدتهاى هشتگانه شرط شده است : اتحاد موضوع ، محمول ، زمان ، مكان ، شرط ، اتحاد در جزئيت و كليت ، اتحاد در بالقوه و بالفعل بودن ، وحدت در اضافه . البته در بارهء اين كه اين اتحاد را مىتوان با يكديگر ادغام نموده آنها را در سه يا چهار يا . . . منظور نمود بحثهاى فراوانى شده است . .