دو بار منعكس مىسازد ، كوهى هم وجود دارد كه صدا را صد بار بر مىگرداند . [ اين صدا چنان نيست كه به وجود بيايد و معدوم گردد ] بلكه كوه دل را مىشكافد و چشمه سارهاى زلالى را روانه مىسازد . [ شما به همين قناعت نكنيد كه بگوييد : بانگ در دل ما منعكس شده است و اين بانگ الهى همهء موجوديت مرا عوض خواهد كرد ] بلكه اگر تو آمادگى بهره بردارى از اين نغمهء الهى را نداشته باشى و كوه دل تو شايستگى پذيرش آن سرود ربانى را نداشته باشد چشمه هايى كه از كوه دل تو منفجر خواهد گشت به خون مبدل مىگردد . « وَلا يَزِيدُ اَلظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً 17 : 82 . » ( 1 ) ( به ستمكاران جز خسارت نخواهد افزود ) همان حكيم استاد بود كه بانگ خود را در طور سينا منعكس ساخت و آن سنگ را به لعل مبدل كرده و آن صخرهء جامد از آن سروش غيبى براى خود جان و خرد پذيرفت ، آخر انسانها كه به خود مىباليد مگر ما از آن سنگ جامد كمتر هستيم ؟ [ بياييد كمى به خود بياييم ] مىبينيم : از اين جان خدا دادى ما نه چشمه سارى مىجوشد و نه بدن ما از اين چشمه سار طراوتى به خود مىگيرد ، نه صداى بانگ اشتياق در اين جان شنيده مىشود ، نه از جرعهء ساقى ابديت صفايى در آن ديده مىشود ، كو آن غيرت و نيروى الهى كه تيشه و كلنگ بر دارد اين كوه خشن بىجان را از دلها بر كند و اجزاى آن را متلاشى سازد ؟ باشد كه به تمام ذرات اين كوه مهتاب نور الهى فروزان گردد . اين را به طور حتم مىدانيد كه ما رستاخيزى در پيش داريم كه كوه هاى برونى و كوه هاى درونى ما را خواهد كند و ذرات آن را به هوا خواهد پاشيد . آن رستاخيز كار اين قيامت را كه ما در دوران زندگى مىتوانيم در درون خود بر پا كنيم نخواهد كرد ، زيرا آن قيامت مانند زخم و اين قيامت مرهم جانهاى ما است . كسى كه اين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 679
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧٩
هامش
( 1 ) سوره الإسراء ، آيهء 82 . .