تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
كاشته‌اى بر كن ، او اعتنايى نداشت ، هر لحظه ريشهء خار در روييدن و قدرت گرفتن بود . پاى مردم را مجروح و خونين مىكرد ، لباس اشخاص را مىدريد ، پاهاى برهنه بىنوايان را زخمى مىساخت ، آن گاه كه حاكم از كردار آن مرد پليد مطلع گشت او را احضار نموده گفت : برو آن خار را كه كاشتهاى بر كن ، آن مرد پليد جواب داد : آرى من آن خار را روزى خواهم كند ، او مدتى فردا و فردا گفت ، با گذشت زمان خارى كه كاشته بود ريشه دار مىگشت . حاكم از تخلف او و فردا فردا گفتنش بر آشفته و گفت : اى متخلف دستورى كه داده‌ام برو عمل كن . باز آن مرد پليد گفت : اى عمو چند روز به من مهلت بده . قاضى گفت : شتاب كن ، خار را هر چه زودتر بر كن و در انجام تكليف و اداى دين [ اجتماعى ] مسامحه روا مدار . [ آخر اى مرد نابكار مگر نمىدانى ] تو كه فردا فردا مىگويى و زمان را مىگذرانى ، آن درخت خار ريشه دارتر و محكمتر گشته و تو كه مىخواهى آن را بكنى پير و ناتوانتر مىگردى ؟ ريشهء خار در حال نيرو گرفتن و سر بر افراشتن ، ولى تو خار كن رو به سستى و كاستن هستى ، ريشهء خارى كه كاشتهاى تدريجا و روز بروز سبزتر و نيرومندتر ، ولى تو خار كن هر روز بىچاره تر و خشكتر مىشوى . [ بالاخره ] آن خار رو به جوانى ، تو خار كن رو به پيرى ، هستى ، زود باش و فرصت را از دست مده . اى انسان بىنوا هر يكى از عادتهاى پليد و زشت خود را همانند خار بدان كه بارها بپاى خودت خليده است . تو بارها از كردار زشتت پشيمان گشته و از عادات تبه كارانهء خود خسته شده‌اى ، اكنون حس و دريافت زشتى عادت پليد را از دست داده‌اى . اگر از خسته شدن و رنجيدن ساير مردم از اخلاق ناپسنديده ات غفلت دارى ، حد اقل از شكنجهاى كه خود از خارهاى درونىات مىبرى نمىتوانى غفلت بورزى . درست توجه كن مىدانى تو در چه وضعى قرار گرفته‌اى ؟ تو با اين اوصاف زشت و پليدت مايهء عذاب خود و شكنجهء ديگران مىباشى . براى رهايى از دست اين عذاب و شكنجه يا تبرى بردار و مردانه ريشه هاى خارهاى درونىات را بكن ، يا مانند على بن ابى طالب