مىدانى كه بالاخره روزى پيك اجل از در فرا مىرسد و حواس تو را از كار مىاندازد ؟ آيا براى جان خود نورى اندوختهاى كه يار و ياور دل تو باشد ؟ در آن هنگام كه خاكهاى تيرهء گور چشمان تو را مالامال كند ، آيا چيزى در دلت دارى كه گور تو را روشن بسازد ؟ در آن موقع كه اعضاى كالبد تو از هم متلاشى شده و دست و پايت از بدن جدا گردد و قطعه قطعه شود ، آيا بال و پرى براى پرواز در ابديت به دست آوردهاى ؟ نورى كه بدل انسانى مىتابد منبع آن از جان بوده و آن را نمىتوان عاريتى دانست . زمانى فرا مىرسد كه جان حيوانى بازيچهء مار و مور زير خاكها مىگردد ، در آن موقع بايستى جان باقى داشته باشى تا بتوانى به حيات ابدى خود ادامه بدهى .
آيا مىدانى اين كه خدا مىفرمايد : ( اگر كسى يك عمل نيكو آورد ، ده برابر پاداش به او خواهيم داد ) فقط انجام دادن عمل نيست ، بلكه باقى نگه داشتن و به سوى خدا بردن آن عمل نيكو است ؟ بگو ببينم از انسانيت جوهرى در درون خويش دارى يا مانند خر از انسانيت محرومى ؟ به اين اعراض دل خوش مباش ، زيرا - اين اعراض مانند ميوه ها رو به فنا و زوال هستند ، حركاتى كه به عنوان نماز و امساكى كه به عنوان روزه به جاى مىآورى چون از مقولهء اعراض مىباشند توانايى بقا ندارند اگر چه دو زمان كوتاه ( دو لحظه ) بوده باشد ، ( اعراض در حركت و تحولاند ) .
اگر چه اعراض قابل انتقال از يك جوهر به جوهر ديگر نيستند ، اما همين اعراض مىتوانند جوهرها را از بيمارىها نجات بدهند ، براى اين مطلب مثالى مىزنم : شخص بيمار هنگامى كه پرهيز مىكند بيمارى را از بين مىبرد . درست است كه اين پرهيز از اعراض است ، ولى وجود انسانى را كه جوهر است بهبودى مىبخشد .
اكنون براى تو اعراضى را مىشمارم كه توليد كنندهء جوهرها هستند :
1 - هم خوابگى زن و مرد يك پديدهء عرضى است كه پديدار مىگردد و از بين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 519
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٩