يكى جلو مىآمد و گوش آن حيوان را مىگرفت و مىپيچيد ، ديگرى دست به دهان حيوان مىانداخت و مىگفت شايد بيمارى حيوان مربوط به دهان او است ، سومى پاى حيوان را بلند كرده مىگفت شايد سنگى در ميان نعل و پايش فرو رفته است ، چهارمى به چشمهاى حيوان خيره شده بود كه علت بيمارى او را تشخيص بدهد . هنگامى كه از همه اين معاينه ها و معالجه ها مايوس مىشدند از شيخ مىپرسيدند اين حيوان چه مرضى دارد ؟ تو مگر ديروز نمىگفتى اين يك حيوان سالم و قوى است ؟ ولى آن مرد الهى كه به واقعيت قضيه متوجه شده بود به آنان گفت : آرى خرى كه ديشب تمام غذاى او « لا حول و لا قوه الا باللَّه » بوده كه آن خدمتكار تبه كار به او خورانيده است ، شب گذشته را با تسبيح به صبح رسانيده است و امروز هم چنان كه مىبينيد در حال سجده مىباشد . اى افراد انسانى هنگامى كه مىبينيد هيچ كس اندوه شما را نمىخورد ، اى انسانهايى كه در كوشش و زحمت هستيد وقتى كه مىبينيد كسى بار شما را به دوش نخواهد كشيد . خودتان كار خود را انجام بدهيد و به ديگران اميدوار نباشيد . شما گمان مىكنيد اين مردم آن چه را كه در بارهء انسان و توصيف او مىگويند ، راست مىگويند ؟ شما خيال مىكنيد كه اشعارى كه اينان در بارهء انسان سرودهاند از قبيل : « بنى آدم اعضاى يك پيكرند » واقعا مزهء آن را مىچشند ؟ نه ، اى ساده لوح بىنوا بلكه » آدمى خوارند اغلب مردمان . » ( ) تو به سلام عليك كردن آنها و بلى قربان ، بلى قربان گفتن آنها اطمينان نداشته باش و از اين كرنشهاى ظاهرى فريب مخور . اگر بدرون اغلب مردمان فرو روى خواهى ديد كه دلهاى آنان جايگاه ديوان و غولان وحشتناكى است كه از خود پرستى به وجود آمدهاند . مبادا فريب دمدمه هاى اين انسانها را بخورى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 221
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢١
هامش
( 1 )
كودكان با كشتن موران خوشند * مردمان از كودكى مردم كشند
( از شاعر گران مايه دكتر مهدى حميدى شيرازى ) .