چند مقدمه براى جلد دوم از دفتر اول : 1 - اكنون كه قرنهاى طولانى از جلال الدين و مثنوىاش مىگذرد آيا مىتوان گفت : هنوز مثنوى وسعت و عظمت ديدگاه خود را حفظ كرده است ؟
سؤالى كه امروزه براى گروه فراوانى از دانش پژوهان مطرح است .
براى پاسخ به اين سؤال بايستى سه مسئله را در نظر بگيريم :
مسئلهء اول - با وجود صدها تحول گوناگون در رو بناهاى زندگانى آدميان و اكتشاف هزاران مجهولات كه امروزه در ليست علوم وارد شدهاند ، نمىتوانيم گروهى از اصول زير بنايى را حد اقل از آغاز تاريخ انسان ( كه قابل محاسبه و بررسى است ) ناديده بگيريم . آيا هزاران تحولات در زندگى و شناسايىها توانسته است اساس اصول ذيل را نيست و نابود كند ؟ :
1 - پديدهء حيات براى ادامهء خود به كوشش نيازمند است .
2 - براى انسان در زندگانى مسئله لذت و الم همواره مطرح بوده است ، اولى را به خود جلب و دومى را مىخواهد از خود دور بدارد .
3 - انسان براى كارهاى فردى و اجتماعى خود همواره در جستجوى اصل و سند است .
4 - هر فردى كه قدم به اين جهان مىگذارد داراى غرايزى است كه مىخواهد بدون محدوديت آنها را اشباع نمايد ، ولى طبيعت روانى او با در نظر گرفتن ساير پديده ها از قبيل مقررات اجتماعى و اخلاقى و دينى مىخواهد فعاليت آنها را محدود بسازد و در راه بقا از حد اكثر سعادت و فضيلت بهره مند باشد .
5 - آيا مطلوبيت وجدان كه يك ضامن اجراى درونى است با گذشت قرون ، و اعصار تفاوت مىكند ؟ اگر چنين است شما چرا صدها كتب انسانى را كه براى تقويت وجدان انسانى