( ( 1936 ) ) مطلق آن آواز خود از شه بود
گر چه از حلقوم عبد الله بود
انسانها در مقابل وجود خداوندى موجوديتى ندارند
اين مطلب كه موجوديت انسانها در مقابل خداوند جل و علا چيست ؟ مبحث بسيار مهمى است . گروهى از فلاسفه و عرفا را عقيده بر آن است كه اين انسانها در مقابل خداوند به هيچ وجه موجوديتى ندارند ، بلكه اينان سايه هايى هستند كه داراى وجود تبعى بوده ، از نظر موجوديت نمىتوانند عرض اندام نمايند ، گروهى مىگويند : موجوديت انسانها را در مقابل خداوند نمىتوان منكر شد « چنان كه همين حواس اثبات مىكند » نهايت امر اين است كه مقدار و كيفيت وجودى اينان مانند آن موجوديتى است كه فعاليتهاى روح انسانى دارا مىباشد . گروهى ديگر مىگويند : موجوديت تمام كائنات ، همان مقدار از هستى بهره مند است كه كالبد مادى در مقابل روح انسانى .
بعضى ديگر مىگويند : براى هيچ يك از اجزاء يك كل مجموعى ، استقلالى در وجود نيست ، آن چه كه موجود است خود كل است و وجود اجزاء تعلقى خالص است .
ممكن است بگوييم : اين تشبيهات همگى از نظرهاى مختلف در بارهء موجوديت انسان در مقابل خداوند صحيح است ، مگر نظريهء اخيرى كه جزء و كل را مىگويد .
مثلًا : احتياج وجود انسان به مقام شامخ ربوبى به قدرى شديد است كه در هيچ لحظهاى و از هيچ جهت توانايى تضمين وجود خود را ندارد ، او چنان كه گفتيم مانند فوتونهاى ريز نور دائماً در حال ريزش است .
ساخته شدن انسان به دست قدرت خداوندى چنان نبوده است كه خداوند احتياج به وسيلهاى داشته ، او را در يك ماده كه خمير مايهء اصل موجودات بوده و در ازل موجود باشد بيافريند .