اين حال مىخواهد محصول اين گونه فعاليت شگفت انگيز را با بيانات و الفاظ مورد انس ما توضيح بدهد .
مسلم است كه براى افكار معمولى اين بيانات و الفاظ در رسانيدن مقصود گوينده موفقيت آميز نخواهد بود .
توجه فرماييد :
محبت ، كينه ، اشتياق ، كراهت ، فرد ، اجتماع ، آزادى ، جبر ، حركت ، كار ، فقر ، بىنيازى ، علم ، جهل ، انديشه ، ركود ، نفس ، روح ، عقل . . . . و امثال اين مفاهيم بشمارهء افراد انسانى با مشخصات مختلفى در درون آنان منعكس مىگردد .
اين مفاهيم در درون افراد داراى شخصيت هماهنگ مشخصاتى دارد كه در درون اشخاصى كه از داشتن شخصيت هماهنگ محرومند پيدا نمىشود .
همين مفاهيم در درون راد مردان خصوصياتى دارد كه براى تبه كاران مطرح نيست ، دانشمندان آن طعم مخصوص را كه از مفاهيم مزبوره مىچشند براى اشخاص معمولى قابل چشيدن نيست . بعنوان مثال تنها يك مورد را متذكر مىشويم .
همين مفهوم « محبت » كه مركب از م ، ح ، ب ( مشدد ) و ت است در درون يك انسان دانا و با شخصيت با صدها پديدهء ديگر در جريان قرار مىگيرد ، درون او جايگاه انعكاس عدالت و تقوا و آزادى و لذت و الم و وسيله و هدف و صدها امثال اين مفاهيم در اشكال مختلف مىباشد ، اگر محبت در چنين روحى شكوفان شود مانند برخاستن موجى از اقيانوس پهناوريست كه در اعماق آن هزاران جاندار و در سطوح آن صدها كشتىهاى اقيانوس پيما ، و جو پهناور آن داراى عوامل گوناگون مىباشد . در صورتى كه يك آدم معمولى هنگامى كه محبت را در درون خود احساس مىكند مانند جويبار بسيار باريكى است در سر راه خود ناگهان بيك سنگ باريكى برسد و موج ضعيفى از خود نمودار بسازد . و همچنين سائر مفاهيم .
روى اين اصل ضرورى هنگامى كه جلال الدين در محبت صحبت مىكند ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 9
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩