( ( 48 ) ) گر خدا خواهد نگفتند از بطر
( 1 ) پس خدا بنمودشان عجز بشر
( ( 49 ) ) ترك استثناء مرادم قسوتى است
نى همين گفتن كه عارض حالتيست
( ( 50 ) ) اى بسا ناورد استثناء بگفت
جان او با جان استثناست جفت
( ( 51 ) ) هر چه كردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
( ( 52 ) ) آن كنيزك از مرض چون موى شد
چشم شاه از اشك خون چون جوى شد
چون قضا آيد طبيب ابله شود
آن دوا در نفع خود گمره شود
( ( 53 ) ) از قضا سركنگبين صفرا فزود
روغن بادام خشكى مىنمود ( 2 ) ( ( 54 ) ) از هليله ( 3 ) قبض شد اطلاق رفت ( 4 ) آب آتش را مدد شد همچو نفت
سستى دل شد فزون و خواب كم
سوزش چشم و دل پر درد و غم
شرب و ادويه و اسباب او
از طبيبان ريخت يك سر آبرو
آيه
« وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله » 18 : 23 - 24 ( 5 ) ( هرگز مگوييد فردا من آن كار را خواهم كرد ، مگر نه اين كه « بگوييد » اگر خدا بخواهد ) . مهمترين مطلبى كه در ابيات فوق وجود دارد ، مسئلهء تعليق كارها به مشيت خداوندى است :
هامش
( 1 ) بطر ، معانى مختلف دارد ، آن چه كه در بيت مناسبت دارد يكى از دو معنا است : اول - مقاومت در مقابل حق ، يا ناديده گرفتن آن با اين كه نشانه هاى واضحى دارد . . دوم - حالت بهت زدگى و خود را از دست دادن در مقابل روى آوردن نعمتها . .
( 2 ) اين بيت ضرب المثل شده است . .
( 3 ) هليله قرصهاى كوچكى با رنگهاى مختلف زرد و سياه كه براى نرم شدن معده مىساختند و معرب آن اهليلج است . .
( 4 ) اطلاق رهايى و در اين بيت مقصود نرمى معده است . .
( 5 ) سوره كهف ، آيه 23 . .