تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢

حكايت عاشق شدن پادشاه بر كنيزك و خريدن آن كنيزك را و بيمار شدن كنيزك و درازى بيمارى

( ( 35 ) ) بشنويد اى دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ماست آن ( 1 ) نقد حال خويش را گر پى بريم هم ز دنيا هم ز عقبى بر خوريم ( ( 36 ) ) بود شاهى در زمانى پيش از اين ملك دنيا بودش و هم ملك دين ( ( 37 ) ) اتفاقاً شاه شد روزى سوار با خواصّ خويش از بهر شكار ( ( 38 ) ) يك كنيزك ديد شه در شاه راه شد غلام آن كنيزك جان شاه بهر صيدى مىشدى در كوه و دشت ناگهان در دام عشق او صيد گشت ( ( 39 ) ) مرغ جانش در قفس چون مىطپيد داد مال و آن كنيزك را خريد ( ( 40 ) ) چون خريد او را و برخوردار شد آن كنيزك از قضا بيمار شد ( ( 41 ) ) آن يكى خر داشت پالانش نبود يافت پالان گرگ خر را در ربود ( 2 ) ( ( 42 ) ) كوزه بودش ، آب مىنامد بدست آب را چون يافت خود كوزه شكست ( 3 ) ( ( 43 ) ) شه طبيبان جمع كرد از چپ و راست گفت جان هر دو در دست شماست ( ( 44 ) ) جان من سهلست جان جانم اوست دردمند و خسته‌ام درمانم اوست ( ( 45 ) ) هر كه درمان كرد مر جان مرا برد گنج و درّ و مرجان مرا ( ( 46 ) ) جمله گفتندش كه جان بازى كنيم فهم گرد آريم و انبازى كنيم ( 4 ) ( ( 47 ) ) هر يكى از ما مسيح عالمى است هر الم را در كف ما مرهمى است
هامش
( 1 ) نقد تصفيه و جدا كردن خوب از بد . .
( 2 ) اين دو بيت ضرب المثل گشته مضمون آنها تقريباً در اين مصرع است : محال است آن كه هم دندان و هم نعمت پيدا شود . .
( 3 ) اين دو بيت ضرب المثل گشته مضمون آنها تقريباً در اين مصرع است : محال است آن كه هم دندان و هم نعمت پيدا شود . .
( 4 ) انباز شريك . .