حكايت عاشق شدن پادشاه بر كنيزك و خريدن آن كنيزك را و بيمار شدن كنيزك و درازى بيمارى
( ( 35 ) ) بشنويد اى دوستان اين داستان
خود حقيقت نقد حال ماست آن ( 1 ) نقد حال خويش را گر پى بريم
هم ز دنيا هم ز عقبى بر خوريم
( ( 36 ) ) بود شاهى در زمانى پيش از اين
ملك دنيا بودش و هم ملك دين
( ( 37 ) ) اتفاقاً شاه شد روزى سوار
با خواصّ خويش از بهر شكار
( ( 38 ) ) يك كنيزك ديد شه در شاه راه
شد غلام آن كنيزك جان شاه
بهر صيدى مىشدى در كوه و دشت
ناگهان در دام عشق او صيد گشت
( ( 39 ) ) مرغ جانش در قفس چون مىطپيد
داد مال و آن كنيزك را خريد
( ( 40 ) ) چون خريد او را و برخوردار شد
آن كنيزك از قضا بيمار شد
( ( 41 ) ) آن يكى خر داشت پالانش نبود
يافت پالان گرگ خر را در ربود ( 2 ) ( ( 42 ) ) كوزه بودش ، آب مىنامد بدست
آب را چون يافت خود كوزه شكست ( 3 ) ( ( 43 ) ) شه طبيبان جمع كرد از چپ و راست
گفت جان هر دو در دست شماست
( ( 44 ) ) جان من سهلست جان جانم اوست
دردمند و خستهام درمانم اوست
( ( 45 ) ) هر كه درمان كرد مر جان مرا
برد گنج و درّ و مرجان مرا
( ( 46 ) ) جمله گفتندش كه جان بازى كنيم
فهم گرد آريم و انبازى كنيم ( 4 ) ( ( 47 ) ) هر يكى از ما مسيح عالمى است
هر الم را در كف ما مرهمى است
هامش
( 1 ) نقد تصفيه و جدا كردن خوب از بد . .
( 2 ) اين دو بيت ضرب المثل گشته مضمون آنها تقريباً در اين مصرع است : محال است آن كه هم دندان و هم نعمت پيدا شود . .
( 3 ) اين دو بيت ضرب المثل گشته مضمون آنها تقريباً در اين مصرع است : محال است آن كه هم دندان و هم نعمت پيدا شود . .
( 4 ) انباز شريك . .