امكاناتش ، آن هم كميت و كيفيتش .
ولى همين جهان در مقابل عظمت خداوندى با تشبيه بسيار نارسا و محقر مانند يك موجود كوچك و ناچيز در مقابل تفكرات و اطلاعات بىنهايت شما است . شما يك عدد ناخن در انگشت خويش را مىشناسيد ، حدود آن را مىدانيد ، كيفيت و كميت آن را مىشناسيد ، و اين ناخن به هيچ وجه نمىتوانند از جلو ديدگاه شما فرار كند ، جهان هستى با اين عظمت را حيث محدود بودن در مقابل عظمت وجودى و علمى خداوندى كمتر از يك ناخن محقر در بدن شما مىباشد ، بنا بر اين چيزى از حيطهء سلطهء خداوندى خارج نيست ، چنان كه چيزى از علم و توانايى خداوندى نمىتوانند تجاوز كند .
در نتيجه دانش و علمى كه ما در دوران زندگانى فرا مىگيريم ، يكى از همين حوادث و رويدادها است كه در ملك وجود تحت اختيار خداوندى قرار مىگيرد . و هر موقع كه بخواهد در هر شرايطى كه مشيت او اقتضا كند از نهانگاه وجود بيرون بياورد و يا آن را در درون ما ادامه بدهد .
ما گمان مىكنيم در آن هنگام كه باد اجل بر گلشن وجود ما وزيدن بگيرد ، خاك سياه دهان خود را به فرو بردن كالبد جسمانى ما باز كند ، چنان كه وجود ما از نظر ماده بودنش پوسيده از بين مىرود ، به همين شكل علم و اندوخته هاى شناسايى ما هم از بين خواهد رفت .
در اين مورد جلال الدين مىگويد : اشتباه نكنيد ، به پندارهاى سست و بىپايه مبتلا نشويد . آن خدايى را كه ما مىشناسيم براى او محو و نابودى هيچ رويدادى مطرح نيست .
( ( 1887 ) ) گر در آيد در عدم يا صد عدم
چون بخوانيش او كند از سر قدم
راه خيام را نرويد ، مقصود اين است كه اين رباعيات را كه به مردى به نام عمر خيام نسبت دادهاند ، برنامهء زندگى ننماييد . خيال نكنيد كه
يك چند به كودكى به استاد شديم
يك چند به استادى خود شاد شديم
پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد
از خاك بر آمديم و بر باد شديم