در بيان تفسير حديث ما شاء الله كان و ما لم يشأ لم يكن
( ( 1878 ) ) اين همه گفتيم ليك اندر بسيج ( 1 ) بىعنايات خدا هيچيم هيچ
( ( 1879 ) ) بىعنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد سياهستش ورق
اى خدا اى قادر بىچند و چون
واقفى بر حال بيرون و درون
( ( 1880 ) ) اى خدا اى فضل تو حاجت روا
با تو ياد هيچ كس نبود روا
( ( 1881 ) ) اين قدر ارشاد تو بخشيده اى
تا بدين بس عيب ما پوشيده اى
( ( 1882 ) ) قطرهء دانش كه بخشيدى ز پيش
متصل گردان به درياهاى خويش
( ( 1883 ) ) قطرهء علم است اندر جان من
وارهانش از هوا وز خاك تن
( ( 1884 ) ) پيش از آن كاين خاكها خسفش كند
پيش از آن كاين بادها نشفش كند
( ( 1885 ) ) گر چه چون نشفش كند تو قادرى
كش از ايشان واستانى واخرى
( ( 1886 ) ) قطرهء كان در هوا شد يا كه ريخت
از خزينه قدرت تو كى گريخت
( ( 1887 ) ) گر در آيد در عدم يا صد عدم
چون بخوانيش او كند از سر قدم
( ( 1888 ) ) صد هزاران ضدّ ضد را مىكشد
بازشان حكم تو بيرون مىكشد
( ( 1889 ) ) از عدمها سوى هستى هر زمان
هست يا رب كاروان در كاروان
باز از هستى روان سوى عدم
مىروند اين كاروانها دم به دم
( ( 1890 ) ) خاصه هر شب جمله افكار و عقول
نيست گردد جمله در بحر نغول
( ( 1891 ) ) باز وقت صبح آن اللهيان
بر زنند از بحر سر چون ماهيان
( ( 1892 ) ) در خزان بين صد هزاران شاخ و برگ
در هزيمت رفته در درياى مرگ
( ( 1893 ) ) زاغ پوشيده سيه چون نوحه گر
در گلستان نوحه كرده بر خضر
( ( 1894 ) ) باز فرمان آيد از سالار ده
مر عدم را كانچه خوردى باز ده
( ( 1895 ) ) آن چه خوردى وادهاى مرگ سياه
از نبات و ورد و از برگ گياه
اى برادر يك دم از خود دور شو
با خود آى و غرق بحر نور شو
هامش
( 1 ) بسيج سامان ، جهاز ، وسايل ، آمادهء سفر شدن ، قصد راه . .