منم كه شريك تو مىباشم .
اين يكى براى غوطه ور ساختن در نادانى مىگويد : آرى تويى كه مانند تو در كمال و فضل و احسان در جهان هستى وجود ندارد .
آن ديگرى گام را فراتر نهاده مىگويد : هر دو عالم در اختيار تست ، و تمام جانهاى ما طفيل جان تست .
بعضى از آن عوامل مىگويد : تويى كه مايه هر عيش و خرمى هستى ، بعضى ديگر مىگويند : تويى كه نوش و مرهم و دواى هر درد و بىچارگىها هستى .
اين رجزخوانىها از اختصاصات عوامل طبيعى و انسانى است كه در صدد اغوا و گول زدن انسان مىباشد . برويم سراغ خود همين انسان كه اين عوامل قيافه خندان خود را به او نشان مىدهند .
اين ساده لوح تيره بخت هنگامى كه اين مداحىها و چاپلوسىها را مىبيند ، و احساس مىكند كه چقدر لذت بخش است ، مىگويد : شايسته است كه موجوديت من مطابق همين موضوعات باشد كه اين انگيزه ها ايجاب مىكنند ، بىچارهء خوش باور خود را گم مىكند .
آرى خود را گم مىكند ، و شخصيت ديگرى در خود مىبيند كه همين عوامل آن را براى خود ساختهاند .
اين ساده لوح نمىداند كه اين عوامل هزاران امثال او را از پاى در آورده بر موجوديت او قلم بطلان كشيدهاند .
اى افراد انسانى گول مخوريد ، اين لقمه هاى خوشايند جهان بسيار لذت بخش مىنمايد ، ولى اين سالوس بازىها آتشهايى است كه دودمان روح شما را مىسوزاند .
تو مىگويى من در اين لقمه ها آتش نمىبينم ؟ آرى هنگامى كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 805
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠٥