اين تفانى از ضد آيد ضد را
چون نباشد ضد نبود جز بقا
و در بارهء اين اصل كه اشياء با اضداد خود شناخته مىشوند در دفتر اول مىگويد :
پس نهانىها به ضد پيدا شود
چون كه حق را نيست ضد پنهان بود
پس به ضدِّ نور دانستى تو نور
ضد ضد را مىنمايد در صدور
نوع دوم - مطالبى است كه جلال الدين متذكر شده ، و در دوره هاى بعدى آن مطالب به عنوان عالىترين مسائل علمى به ميان كشيده شده است ، ولى ما به طور قطع نمىدانيم كه مقصود جلال الدين چه بوده است ؟ آيا واقعاً آن مطالب را به طور آگاهانه از همان ديدگاه منظور كرده است كه امروزه مطرح مىشود يا نه ؟ مانند جاذبيت و مسئلهء ذرات اتمى . مثلًا در بارهء جاذبيت چند بيت دارد كه ما ذيلًا آنها را نقل مىكنيم :
چون حكيمك اعتقادى كرده است
كآسمان بيضه زمين چون زرده است
گفت سائل چون بماند اين خاكدان
در ميان اين محيط آسمان ؟
همچو قنديلى معلق در هوا
نى به اسفل مىرود نى بر علا
آن حكيمش گفت كز جذب سما
از جهات شش بماند اندر هوا
همچو مغناطيس قبهء ريخته
در ميان ماند آهنى آويخته
اگر چه پس ازين ، احتمال مىدهد كه قرار گرفتن زمين در ميان اين فضاى پهناور به جهت نيروى دافعه است كه از اطراف به او وارد مىشود ، ولى سرانجام اين مسئله كه قرار گرفتن زمين در ميان فضا ، ممكن است بجاذبيت كيهانى مربوط شود در ابيات پيش كاملًا به چشم مىخورد .
در بارهء ذرات مىگويد :
ما رميت إذ رميت فتنه اى
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
آفتابى در يكى ذره نهان
ناگهان آن ذره بگشايد دهان
ذره ذره گردد افلاك و زمين
پيش از آن خورشيد چون جست از كمين
با همهء ابهام و پيچيدگى كه در اين گونه موارد احساس مىكنيم ، به هيچ وجه نمىتوان منكر شد كه فعاليت ذهنى جلال الدين در اين جاها در نهايت اوج بوده است ، آن نهايت از اوج كه مىتواند نبوغ بسيار سرشار يك متفكر را بر نماياند . نظير اين گونه موارد را ما از شعرا و متفكرين گذشته فراوان داريم مثلًا شيخ محمود شبسترى در گلشن راز مىگويد :
اگر يك ذره را برگيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سراپاى
آيا شبسترى در اين بيت همان حقيقت را منظور داشته است كه امروزه فيزيك دانان و رياضيدانان زبردست مانند پل لانژون در نظر گرفتهاند : « اگر من چمدانم را در روى ميز حركت بدهم در تمام كهكشانها تاثير خواهد كرد » ؟ يا همان بيت معروفى كه هاتف مىگويد :
دل هر ذره را كه بشكافى
آفتابيش در ميان بينى
چه مطلبى را در نظر دارد ؟ با قطع به اين كه از نظر مكتب عرفانى يك جزء