نشان دادن فروغ الهى كه به موجودات اين جهان پرتو افكنده است ، به خوبى نشان مىدهد .
جاى ترديد نيست كه تكاپوى جلال الدين در اين راه با سه موضوع بسيار مهم روبه رو بوده است :
موضوع اول - حقايق همين جهان طبيعت است كه افراد انسانى از آغاز دوران علم در صدد شناسايى آنها بر آمدهاند ، و چنان كه مىبينيم به پيش رفتهاى مهمى هم نائل شدهاند .
جلال الدين در مقابل اين حقايق حساسيت زيادى از خود نشان نمىدهد ، مثلًا در اين صدد نيست كه نشان بدهد آيا گذشتگان كه مىگفتند : عناصر تشكيل دهندهء مواد طبيعى چهار تاست ، صحيح است يا نه ؟ او بررسى حقايق جهان طبيعت را به حواس و عقول انسانها موكول مىكند ، و كوشش در راه علم به اجزاء و شئون طبيعت را تكليف خود افراد مىداند كه از احساس ضرورت شناسايى و زندگانى در جهان طبيعت ناشى مىشود .
با اين حال جلال الدين در موارد زيادى در حقايق و قوانين جهان طبيعت نظريات علمى و فلسفى بسيار عالى ابراز مىدارد ، اين موارد به طور كلى بر دو نوع عمده تقسيم مىشود :
نوع اول - جلال الدين يك قانون يا يك نظريهء علمى يا فلسفى را صريحاً بيان مىكند ، به طورى كه مقصود او را كاملًا مىتوان از كلماتش دريافت ، از اين نوع موارد است لزوم روان كاوى كه صراحتاً در داستان پادشاه و كنيزك به طور اختصار بيان مىكند ، مىگويد :
خار دل را گر بديدى هر خسى
كى غمان را راه بودى بر كسى
و در اين باره چند بيت سروده است كه از نظر روان كاوى بسيار آشكار است و احتياجى به تأويل ندارد . و از همين قبيل است مسئلهء تكاپوى اضداد ، كه جلال الدين بارها در كتاب مثنوى آن را با تمام صراحت مطرح ساخته است ، بعضى از ابياتى كه اصل تكاپوى اضداد در آن مطرح است به قرار ذيل است :
در دفتر اول :
زندگانى آشتى ضدهاست
مرگ آن كاندر ميانشان جنگ خاست
نيز :
صلح اضداد است عمر اين جهان
جنگ اضداد است عمر جاودان
باز در ديباچهء دفتر ششم :
آن جهان جز باقى و آباد نيست
ز انكه تركيب وى از اضداد نيست