خصوصيتى كه عشق در ميان ساير پديده هاى روانى دارد اين است كه ما نمىتوانيم عشق را از راه دوم شناخته و درك كنيم ، زيرا عشق براى خود نه ضدى مىگذارد و نه مفهوم مقابلى كه بتوانيم با آنها معلومات خود را در باره عشق تكميل كنيم .
مثلا ما مىتوانيم هر يك از نمودهاى درونى ذيل را هم به طور مستقيم و هم با نمودهاى مخالف يا متضاد آنها ، كاملا دريافت كنيم :
لذت الم شادى اندوه انبساط گرفتگى پيوستگى افكار گسيختگى افكار تمركز قواى دماغى پراكندگى قواى دماغى محبت كينه اراده خوددارى يقين ترديد ميل كراهت اختيار جبر اميدوارى نااميدى رضايت خشم 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 زيرا از آن جهت كه هر گونه نمود روانى يك نقطهء مثبتى در جريان معمولى زندگى است ، حد اقل نبود آن نمود ، نقطه منفى خواهد بود كه ما آن را احساس مىكنيم .
اين كه گفتيم « حد اقل » براى اين است كه گاهى در مقابل نقطهء مثبتى يك نقطهء مثبت ديگر كه ضد آن است وجود ندارد يا براى ما قابل درك نيست .
با يك عبارت كلىتر مىگوييم : اگر فرض كنيم كه جريان طبيعى زندگى ما
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 51
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١