( ( 1567 ) ) نار تو اين است نورت چون بود ؟
ماتم اين تا خود كه سورت چون بود ؟
( ( 1568 ) ) از حلاوتها كه دارد جور تو
وز لطافت كس نيابد غور تو
ياد آور از محبتهاى ما
حق مجلسها و صحبتهاى ما
( ( 1569 ) ) نالم و ترسم كه او باور كند
وز ترحم جور را كمتر كند
( ( 1570 ) ) عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ
اى عجب من عاشق اين هر دو ضد
( ( 1571 ) ) و الله ار زين خار در بستان شوم
همچو بلبل زين سبب نالان شوم
( ( 1572 ) ) اين عجب بلبل كه بگشايد دهان
تا خورد او خار را با گلستان
( ( 1573 ) ) اين نه بلبل اين نهنگ آتشى است
جمله ناخوشهاى عشق او را خوشيست
( ( 1574 ) ) عاشق كل است و خود كل است او
عاشق خويش است و عشق خويش جو
( ( 1575 ) ) قصهء طوطىّ جان زينسان بود
كو كسى كو محرم مرغان بود ؟
( ( 1576 ) ) كو يكى مرغى ضعيفى بىگناه
و اندرون او سليمان با سپاه
( ( 1564 ) ) ور فراق بنده از بد بندگى است
چون تو با بد بد كنى پس فرق چيست ؟
آيا هميشه عدالت اقتضا مىكند كه بدىها با بدىها مقابله شود ؟
انسان شناسان كه با مفاهيم اخلاقى و حقوقى سر و كار داشتهاند ، اين مسئله را در لباسهاى گوناگون مطرح مىكنند كه : آيا در مقابل بدىها بايستى بدى كرد تا آدم تبه كار كوبيده شود و اجتماع از دست او در آسايش بوده باشد ، يا اين كه در مقابل بدى بايستى خوبى انجام داد ؟ نبايستى در اين مسئله معظم با ديده گان ساده نگريست ، موضوع اين بحث عميقتر از آن است كه بتوانيم در يك مبحث مختصر آن را روشن بسازيم .