تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

تفسير آيهء و هو معكم اينما كنتم و بيان آن

( ( 1509 ) ) بار ديگر ما به قصه آمديم ما از اين قصه برون خود كى شديم ( ( 1510 ) ) گر به جهل آييم آن زندان اوست ور به علم آييم آن ايوان اوست ( ( 1511 ) ) ور به خواب آييم مستان وييم ور به بيدارى بدستان وييم ( ( 1512 ) ) ور بگرييم ابر پر زرق وييم ور بخنديم آن زمان برق وييم ( ( 1513 ) ) گر به خشم و جنگ عكس قهر اوست ور به صلح و عذر عكس مهر اوست ( ( 1514 ) ) ما كه‌ايم اندر جهان پيچ پيچ چون الف او خود چه دارد هيچ هيچ چون الف گر تو مجرد مىشوى اندرين ره مرد مفرد مىشوى جهد كن تا ترك غير حق كنى دل از اين دنياى فانى بر كنى ور به خواب آييم مستان وييم ور به بيدارى بدستان وييم

در هر يك از نشآت زندگى در صحنه‌اى از صحنه هاى بارگاه الهى هستيم

اگر در جهل گرفتار شويم زندان اوست ، اگر در علم پرواز كنيم اين پرواز در ايوان او خواهد بود . البته اين يك قاعده حكمت الهى مسلم است كه ما در هيچ نقطه از نقاط زندگانى نمىتوانيم از آينهء علم او غايب شويم ، و چنان كه نمىتوانيم از وجود او كه قوام تمام اشياء با اوست بگريزيم . « إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » 41 : 54 ( 1 ) ( او به همه چيز محيط است ) .

هامش
( 1 ) سوره فصلت ، آيهء 54 . .