تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
مىگيرد . اين است معناى « لا حول و لا قوه الا باللَّه » پس دو نسبت كه در هر كار اختيارى وجود دارد ، يكى : همان نيرو و ساير نمودهاى طبيعى است كه به خدا مستند است ، و ديگرى انتخابى است كه به خود ما منتسب مىباشد . نظريه دوم همان است كه جلال الدين بيان مىكند ، او مىگويد : انعكاس عوامل الهى در انسان كه عمده آنها مشيت است ، و در كلمه قضا نشان داده مىشود ، در حقيقت مانند انعكاس نور از آينه‌اى در آينه ديگرى است كه در مقابل خورشيد قرار گرفته است ، و آن چه كه به خدا منسوب است تابش نور به حقايق و عوامل و انگيزه ها است و آن چه كه به انسان منسوب است انعكاس نور به وسيله اين عوامل در انسان مىباشد ، البته اين همان نظريه اشعرىها است كه در مورد خود بررسى مىشود . ولى چنان كه گفتيم اين فرض نمىتواند مسئله جبر و اختيار را كاملًا حل و فصل نمايد . ( 1 )
( ( 1490 ) ) در گنه او از ادب پنهانش كرد ز ان گنه بر خود زدن او بر نخورد

چرا آدم عليه السلام تخلف از فرمان الهى را به خود و شيطان به خدا نسبت داد ؟

پس از آن بيانات در كارهاى اختيارى انسان كه بالاخره اختيار نمىتواند راهى در كارهاى انسانى باز نمايد ، سؤالات زيادى پيش مىآيد كه از آن جمله همين سؤال
هامش
( 1 ) اين كه گفتيم در دو نسبت كار اختيارى به انسان و خدا دو نظريه وجود دارد از نظر شيوع و رواج آن دو بوده است ، و اما نظرياتى كه در اين باره گفته شده است ، از شانزده تجاوز مىكند . . ما اين نظريات را در كتاب جبر و اختيار مشروحاً نقل نموده‌ايم ، مطالعه كننده محترم مىتواند به اين كتاب مراجعه فرمايد . .