تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
مىتوان گفت : متفكرينى كه مسئله جبر و اختيار را در كارهاى انسانى با دقت كافى بررسى كرده‌اند ، تعريف فوق را تقريباً پذيرفته‌اند . مثلًا هنرى برگسون اختيار را به اين شكل تعريف مىكند : « باز شدن دريچه شخصيت به كار » . پس از تعريف اختصارى جبر و اختيار مىتوانيم اين مسئله را بپذيريم كه جبر و اختيار دو حقيقت جامد و معين نيستند ، بلكه اين دو حقيقت داراى مراتب بسيار مختلف مىباشند . اين اختلاف مراتب از اختلاف موجوديت خود كائنات هستى سرچشمه مىگيرد ، هر چه كه يك موجود به قلمرو جمادى نزديكتر شود ، در زنجير جبر و ضرورت بيشتر گرفتار است ، و هر چه كه رو به حيات و درك و تعقل و مقاومتهاى آگاهانه صعود كند توانايى باز كردن زنجيرهاى جبر و ضرورت را از موجوديت خويش بيشتر دارا خواهد بود .

علت صعود و نزول مزبور چيست ؟

اكنون اين مسئله پيش مىآيد كه علت تسليم به جبر در تنزل به قلمرو جماد چيست ؟ و علت صعود به مقاومت و رهايى از زنجير جبر و ضرورت در قلمرو حيات و درك و تعقل كدام است ؟ پاسخ به اين دو سؤال بدون احتياج به غوطه ور شدن در اصطلاحات فلسفه حرفه‌اى و بدون حواله دادن به مجهولات بدين قرار است : بسته شدن در زنجير جبر و ضرورت يا رهايى از آن و مقاومت در مقابل عوامل جبر رابطه مستقيم با وجود آمدن « خود » به اصطلاح عمومى و « شخصيت » به اصطلاح انسانى دارد . هر چه كه يك موجود از « خود » بهره ورتر بوده باشد ، توانايى تنظيم و تعديل عوامل به سود « خود » را بيشتر دارا خواهد بود . به همين جهت است كه مىبينيم حيوان ضعيف از حيوان درنده قوى فرار كرده حيات خود را نجات مىدهد ، ولى اگر سنگ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 643 | محمد تقي جعفري